سحر
نگران من نشوی !!
حال من خوب است
آرزوهایم کال ، آفتاب نا پیداست
حال و احوال نگاهم ابری ....
ترک نا چیزی روی آینه دل
حالم اما خوب است .... نگرانم نشوی ! ...
جای توخالی نیست ،، گاه ماه می آید ..
گاه باد می خواند
گاه باران همراه دلم ....
نم نم می بارد
زندگانی جاریست ....
حال من هم خوب است !
رضا
در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟
تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟
با آنکه ز ما یاد نکردی
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی ؟
sasan pool
گشته به دلم برات می بینمتان
در قید همین حیات می بینمتان
خواهی که دلم شکسته باشد ، باشد
پس روی پل صراط می بینمتان
sasan pool
اینجا دلم برای تو هِی شور میزند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچوقت...
اخبار گفت شهر شما امن و ناراحت است
من باورم نمیشود ، اخبار هیچوقت...
حیفند روزهای جوانی ، نمیشوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچوقت
من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بودهام برات سزاوار؟ ... هیچوقت !
بگذار من شکسته شوم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچوقت...
sasan pool
دلگیرم از تداوم این انتظار تلخ
این خاطرات کهنه ولی ماندگار تلخ
کز کرده ام درون زمستان سینه ام
تنها، کنار پنجره ی بی بهار تلخ
افسانه های شعر و شکوفه تمام شد
خاموش مانده شاعر بی اعتبار تلخ
تا اعتماد وسوسه ها می کشاندم
این تیک تاک وحشی دیوانه وار تلخ
((گاهی دلم برای خودم تنگ می شود))
دیگر ز من چه مانده جز این شوره زار تلخ
لرزان به خشکسالی خود خیره می شوم
با این نگاه تشنه ی دنباله دار تلخ
اما برای گریه مجالی نمانده است
یک لحظه درد مانده به ان انفجار تلخ
sasan pool
گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانم
تا نگويي که دلم غافل از آن عهد و وفاست
خوب رويان همه گر بادل من خوب شوند
خوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!
sasan pool
دلم گرفته، هوای بهار کرده دلم
هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم
رها کن از لبِ بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شبِ دنباله دار کرده دلم
بیا، بیا که برای سرودنِ بیتی
هزار واژه ی خونین، قطار کرده دلم
به هر تپش که نفس تازه می کند، باری
مرا به زیستن امّیدوار کرده دلم
کنون که آخر ِ پیری نمانده دندانی
غزالِ خوش خط و خالی شکار کرده دلم
بخند ای لبِ خونین، لبِ ترک خورده
دلم شکسته، هوای انار کرده دلم.