یافتن پست: #دل

saman
saman
در CARLO
حال من دست خودم نيست / ديگه آروم نميگيرم

دلم از کسي گرفته / که ميخوام براش بميرم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 17:45
+3
saman
saman
من و تو ايم دو پژمرده گل ميان کتاب ، من و تو ايم دو دلبسته از قديم به هم ، شبيه يکديگريم و چقدر دلگير است ، شبيه بودن گلهاي بي شميم به هم ، من و تو رود شديم و جدا شديم از هم ، من و تو کوه شديم و نمي رسيم به هم ، بيا شويم چو خاکستري رها در باد ، من و تو را برساند مگر نسيم به هم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 16:24
+3
saman
saman
در CARLO
زار و خسته دل شکسته ، بينوا فرهاد من ، مرغ آين کي به شيرين ميرسه ، فرياد من
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 15:24
+3
saman
saman
در CARLO
من ساده رو بگو دل به کسي باخته بودم ، روي دريا خونه اي مقوايي ساخته بودم .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 15:09
+4
mamad-rize
mamad-rize
#دلتنگ که باشی

آدم دیگری میشوی.

تر ,
تر ,
تر ,
تر …!!!

و جالب تر اینکه

با اطراف هم کاری نداری!

همه اش را نگه میداری…

و دقیقا

سرهمان کسی خالی میکنی

که اش هستی!!
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/11 - 14:21]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 14:20
+4
saman
saman
در CARLO
{-50-}فرياد زدم بدوني بيزارم از جدايي ، دلم برات تنگ شده عزيزان دلم کجايين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟{-28-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 13:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مجنون که می شوی ، لیلی شدن را کم می آورم ...آوای دلت را با کدامین ساز عاشقی می شود نواخت ؟بند بند وجودم تار می شود ، دلم به لرزه می افتد ! ل
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:30
+1
saman
saman
در CARLO
اون وقتـها که بــچـه بودیـم خــوب یـادتـه بـازیـهایی که با هم میکردیـم خوب یـادتـه
آن روزهامن بودم وتو،یه دوستی بچگونه شب و روز را به هم گذر کردیم خوب یادته
آره،عـزیزم روزهـام می گـذشت به یـادت تا که دوستیهامون رسید به عشق،یادتـه
ولی افسوس نبـود جـرات ابـراز عـشقـم نمی دونم شاید گریه و خنده هایم رایادته
کردم هـرآن کاری که برمـی آمد ز دستم به گمانم به نشانه ابرازعطش عشقم،یادته
گذشـت آن روزهـای خـوب یا بد شایـدم من که تابه ابد به یادمه،تو هم احتمالا یادته
نشـسته بـودم کـنـج خـانه،ویران وحیران مـادرم کـشیـد دسـتی برسـرم،گـفـت یادتـه
گفتمش مادرچه رابایدبه یادداشته باشم گـفـت:.............،دخـتـر هـمـسایه را یـادتـه
نبودی در آن لحظه، بنگری حال و روزم را ولـی احـتمالا قلـب و دل نـازکم را خوب یادته
آره، مادرم گـفت تـو رفـتی در پی زندگی من ماندم و یک عمر احساس مردگی،یادتـه
نمی دونم چگونه عمرم را بعدتو بسر کنم بگـو بـر من راه حـلی،ای بی وفـا،اگر دریـادته
نمیدونم شعرم منظورم را میرسونه یانه.ولی امیدوارم درکم کنید.شعر ساده و خودمونیه ولی از
ته قلبم دراومده.
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/11 - 12:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چیز خاصی نیست...
فقط چشم هایم لال،
زبانم کور،
و دلم برای کسی جز خودم نمی رود...
حیرت نکنید!
به زودی برای شما هم اتّفاق می افتد
سوغات انسان نخستین است
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:59
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خوش به حال پرنده
پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست،
پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست،
و خوش بحال هوایش
و خوش بحال دلش
و خوش بحال پرنده ،
که مثل آدم نیست

مجتبی کاشانی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:55
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ