یافتن پست: #رای

☺SAEED☻
☺SAEED☻
بیشتر مردم دنیا یکشنبه ها میرن کلیسا,برای سلامتی مردم جهان دعا میکنن تو ایران مردم جمعه ها میرن نماز جمعه,برای بیشتر مردم دنیا آرزوی مرگ میکنن.!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:06
+8
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
دوست رشتیه بهش می گه چه بچه خوشگلی داری - می گه حالا یک کاری برای ما کردی هی منت بذار
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:57
+7
مهسا
مهسا
به ثانیه ها گوش می کنم

و چشمهایم را می بندم و اشک میریزم

چقدر خسته ام

چقدر دلم می خواهد همینجا بین عبور و مرور مدام ماشین ها و مردم دراز بکشم و دنیا را به ایستادن وا دارم

چقدر دلم می خواهد بروم بالا ترین جای شهر بایستم و بلند بلند بخندم...

به خودم و به دردهایی که هیچ درمانی برایشان تجویز نمی کنی...
... آه خدایا بیا هر دو دست برداریم تو از ساختن انسان و من از سوختن به پایش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:36
+5
ramin
ramin
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با كسی تقسیم می كردم ، و یا كسی بود برای گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زیاد شده كه هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ كس دیگر ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:35
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
خوشبختی به کسانی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:31
+6
مهسا
مهسا
باز هم دلتنگی...

آرام درکنار پنجره نشسته ام

و دل داده ام به صدای باران

.که اشکهایم را زمزمه می کند

داستان دلتنگی بلند است

و فرصتی نمانده برای گفتن

!شاید وقتی دیگر بگویم از تنگی قفس
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:26
+5
saeed
saeed
گلوی آدم را

باید گاهی بتراشند

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود.

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل

که در گلوی آدم است

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:26
+3
مهسا
مهسا
نقـﺎﺵ ﺑـﺎﺷﯽ! ﭼـﻘﺪﺭ ﻣﯽ ﮔﯿـﺮﯼ..ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ
ﺻﻔﺤﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﮐﻨﯽ؟ ﺑـﻌـﺪ ﺑـﺮﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﻟﻢ

ﯾـﮏ ﺭﻭﺯ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺑﮑﺸﯽ ﮐﻪ ﻧــــﻮﺭ ﺁﻓﺘـــﺎﺏ ﺗﺎ ﻣﯿـﺎﻧـﮥ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻣــــﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗــﻢ ﯾﮏ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻡ

ﻧـﺮﺥِﺧﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﮔﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴــــﺖ؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:19
+6
maryam
maryam
بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ...

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:15
+3
ronak
ronak
کبوترمی خندید به اینکه
چرا من هرروز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم ،
من می گریستم به اینکه حتی کبوتر
هم محبت مرا از سادگی ام میپندارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:14
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ