یافتن پست: #را

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
شبی بود و بهاری،
در من آویخت چه آتش‌ها،
چه آتش‌ها برانگیخت
فرو خواندم به گوشش
قصه‌ی خویش
چو باران بهاری اشک می‌ریخت.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:42
+3
AmiR
AmiR
دوست دارم زیاد خدا جون

ولی چرا انقد اذیتم میکنی
ب چی قسم بخورم دارم
دیونه تراز مجنون ک دیوانه عشق لیلی بود میشم
 
کمکککککککککککککککککککم کنید
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:59
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نمی دانم چه می خواهم خدایا •
به دنبال چه می گردم، شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز؟

***** •
ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم، آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

***** •
گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم ویکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند

***** •
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بد نام گفتند
***** •
دل من، ای دل دیوانه من
! •
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:22
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بگو با چشمهای منتظر به در که  می آیی        
 تو از پشت هزاران لحظه های رفته تا امروز بگو با من          
بگو ای اشک همیشه چشمانم که می آیی          
دوباره مرهمی با رستمهای مهربان خود          
نهی بر زخمهای سینه ام ، این سینۀپرسوز بگو با من          
تو ای تنها نیاز دستهای خالی و سردم
       
 بخوان از انتهای طاقت و صبرم که من دیگر تو را در امتداد انزوای خویش گم کردم بگو با من که می آیی                            
بگو با من که می آیی ، بگو

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:17
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:16
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

محبت را به هیچ چیز تشبیه نتوان کرد زیرا که هیچ چیز دقیق تر و لطیف تر از محبت نیست.  

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:14
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

وقتی شبانگاه به درون سرچشمه های آب غوطه ور میگردد دهکده ام در میان فام هایی گنگ ناپدید میشود. از دور دست ها بخاطر میآورم غور غور قورباغه ها را نور ماه را، گریه های غمناک جیرجیرک را. زمین ها ناقوس های کلیسای وسپر را میبلعند اما من از صدای آن ناقوس ها مرده ام. ای غریبه، از بازگشت محبت آمیزم از کوهستان ها نترس من روح ِ عشق هستم از سواحل دریاهای دور دست به خانه بازگشته ام.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:12
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ز خاک آفریدت خداوندِ پاک . پس ای بنده! افتادگی کن چو خاک حریص و جهانسوز و سرکش مباش . ز خاک آفریدنت ، آتش مباش چو گردن کشید آتش ِ هولناک . به بیچارگی تن بینداخت خاک چو آن سرفرازی نمود ، این کمی . از آن ، دیو کردند ، از این ، آدمی.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:11
+4
mina
mina
یک آبانی هنگام خشمگین شدن یا میخنده یا نگاه میکند اما باید حواس جمع باشن دیگران...عقرب برای نیش زدن صبر میکنه...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 20:19
+1
AmiR
AmiR
دير آمدی
تمام شده ام ديگر

بس كه بلعيده ام اندوه نبودت را
...
هنوز اما همانند حاتم ام

می بخشمت

با آنكه هزار شب بی خوابی

طلب دارم از تو
!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 17:48
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ