یافتن پست: #زنده

saman
saman
در CARLO
یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم :
لطفا حاشیه نرو دکتر ! :|
‏بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم :
فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:19
+4
saman
saman
در CARLO
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/25 - 14:41]
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 14:36
+9
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد

در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:38
+7
alireza
alireza
آخرین ویرایش توسط alireza_rad در [1392/04/23 - 14:34]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 03:48
+10
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
جمله “بی تو میمیرم” را هیچوقت باور نکن … من بی تو هنوز زنده ام ، زنده ای که روزی هزار بار آرزوی مرگ دارد !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 21:46
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یاد دارم یک غروب سرد سرد
می‌گذشت ازکوچه‌مان یک دوره گرد
دوره گردم.. دار قالی می‌خرم
دسته دوم،جنس عالی می‌خرم
گر نداری کوزه خالی می‌خرم
کاسه و ظرف سفالیمی‌خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اولسال است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟
سوختم،دیدم که بابا پیر بود
خواهر کوچکترم دلگیر بود
بوی نان تازه هوشم راربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خم شده آن قامت افراشته
دست خوش رنگش ترکبرداشته
مشکل ما درد نان تنها نبود
فکر می‌کردم خدا آنجا نبود
بازآواز درشت دوره‌گرد
پرده اندیشه‌ام را پاره کرد:
دوره گردم ..دارقالی می‌خرم
دسته دوم جنس عالی می‌خرم
خواهرم بی روسری بیروندوید
آی آقا، سفره خالی می‌خری؟؟؟
آی آقا، سفره خالیمی‌خری؟؟؟
اثری از زنده یاد قیصر امینپور
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 19:17
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قصه‌ی کهنه دروغ بود
من و ما بچه‌گی کردیم؛
که به جای قصه خوندن؛ قصه رو زنده‌گی کردیم...
در ِ آرزو رو بستیم
دل‌امون به قصه خوش بود؛
رستم ِ کتاب کهنه ته قصه بچه‌کش بود...
حالا تو قحطی رویا اجاق ترانه سرده؛
کسی رو بخار شیشه دلُ نقاشی نکرده...
سر وُ ته زدن به دیوار
برگ آگهی ترحیم؛
یه نفر نوشته جمعه
رو همه برگای تقویم...
چرخ‌وُفلک می‌خواستیم؛ فلک نصیب‌امون شد!
ساده‌ی ساده بودیم؛ کلک نصیب‌امون شد!
دنبال یه حقیقت؛ تو آینه‌ها می‌گشتیم؛
اما تو قاب گریه؛ ترک نصیب‌امون شد!*
دیدگاه  •   •   •  1392/04/20 - 14:05
+7
saqar
saqar
در CARLO
عشق واقعي.....”

پسرو دختر جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند. آنها عاشقانه كديگر را دوستداشتند.دختر جوان: يواش تر برو من مي ترسم!
پسر جوان: نه اين جوري خيلي بهتره!!
دختر جوان: خواهش ميكنم، من خيلي مي ترسم!
پسر جوان: خوب اما اول بايد بگي كه دوستم داري!!
دختر جوان: دوستت دارم،حالا ميشه يواش تر بروني!
پسر جوان: منو محكم بگير!
دختر جوان: خوب، حالا ميشه يواش تر بري!
پسر جوان: باشه به شرط اينكه كلاه كاسكت منو برداري و روي سر خودت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم ميكنه.روز بعد، واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سيكلت با ساختمان حادثه آفريد. در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت رخ داد،يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. پسر جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود. پس بدون اين كه دختر جوان را مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را برسر او گذاشت و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:00
+6
saqar
saqar
در CARLO
“فرورديني ها!”اول از همه بزن اون كف قشنگه رو برا تمام فرورديني ها

ايشالله زنده باشيم!

حالا همه فرورديني ها خودشونو معرفي كنن...

كف قشنگه فراموش نشه..

آها... شله شله...

به سلامتي خودمون!

موفق و سر بلند باشيم!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 15:39
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 13:23
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ