یافتن پست: #شب

مهسا
مهسا
ون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت

با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت

با محرمان غمناک با همرهان ناشاد

با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت

با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد

با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت

مردانگی چو شد ننگ

بر مرد عرصه شد تنگ

فهلی چو خاری آورد

دیگر چه می توان گفت

در شهر خالی از مرد

با خاطری پر از درد

شبرو شب است و شبگرد

دیگر چه میتوان گفت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:34
+6
ali rad
ali rad
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست

گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل

تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .

.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 20:52
+1
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
شبتون شیک و پیک{-35-}
خدانگهدارتون
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 20:26
+7
ramin
ramin
بچه ها شب خوبی داشته باشید
دوستون دارم {-41-}{-41-}{-22-}
آخرین ویرایش توسط ramins در [1390/12/24 - 20:09]
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 20:08
+7
milad
milad
بچه ها ما رفتيم شبتونم به خير{-35-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:43
+5
شاهین
شاهین
گوشه ای از زخم دل فتوالله خان
دیشب رفتم استخر, بعد از شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم ۴ تا میس کاله ۶ تا اس ام اس از دوس دخترم:
اس ام اس ۱: عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟
اس ام اس ۲: انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.
اس ام اس ۳: همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو!
اس ام اس۴: کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟
اس ام اس ۵: تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون مامان چاقت. گمشو برو پیش همون دختر عموی…
اس ام اس۶: راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت سعید دو ماهه رابطه داریم…. بای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:42
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
دیشب شب اول قبرم بود، نشسته بودم بالای سر

جنازم، یکدفعه دیدم دو نفر اومدن تو قبرم!

با ترس گفتم: شما ن[!] و منکرین!!!؟

دو نفری با هم جواب دادن: پـَـَـ نــه پـَـَــ ، کامران و هومن هستیم، اومدیم بهت بگیم تو خودت نمره بیستی . . . . !!!!!؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:28
+9
milad
milad
اگر چه عاشقی پر شور بودیم
به خود نزدیک و از هم دور بودیم
شب و روز از جدایی می‌سرودیم
من و تو وصله‌ای ناجور بودیم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:56
+6
مهسا
مهسا
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...

یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند

خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

بیایید قدردان باشیم ...{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:40
+5
مهسا
مهسا
در سکوت شب من ،
ناگهان حادثه ای...
ناگهان وسوسه ای تلخ گذشت...
من تو را کم داشتم


در سکوت شب من ،
آسمان حرفی زد...
و غزل شعری شد...

در سکوت شب من،
موج گیسوی تو آرام نداشت
برق چشمان تو پیغام نداشت...
چه سرابی دارم
که امیدم به نگاهت...
سالها یخ زده است...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:33
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ