یافتن پست: #شب

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
خوشبختی به کسانی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:31
+6
saeed
saeed
در ظلمات مانده بودم
بوی تو پیچید در دلم
روشن شد همه جا
تو را دیدم
بوی تو رفت و رفت
محبوبه شب ام
کاش
در ظلمات مانده بودم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:39
+5
ronak
ronak
شبها به پهلو می خوابم و پاهایم را در شکمم جمع می کنم
جنین گونه تا شاید فردای آن شب در آغوش تو متولد شود
ولی افسوس که سالهاست
من جنین گونه می خوابم
و از میلادی خبری نیست...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:18
+3
sasan pool
sasan pool
یه پنجره با یه قفس . یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو . یه خاطرس همینو بس
تو این مثلث غریب . ستاره هارو خط زدم دارم به آخر میرسم . از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه . خیمه زده رو باورم میخوام تو این سکوت تلخ . صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام . شوق رسیدن تو تنم توحجم سرد این قفس . منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم . از آرزوهای محال قصه ما تموم شده . با یه علامت سوال
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:43
+2
maryam
maryam
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی

برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . .

منتظر آن روز هستم

مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:13
payam65
payam65
ارسطو:(در اهمیت ازدواج برای مردان)
زن خوب مرد را خوشبخت میکند و زن بد مرد را فیلسوف میکند واین برای هر مردی خوبست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:09
payam65
payam65
شبی مست میگذشتم ز ویرانه ای..........تا بدیدم صحنه دیوانه ای
پدری کورو فلج...مادری مات و مبهوت همچون دیوانه ای
آنطرف تر دختری عشق کنان با بیگانه ای
بعد از آن شب توبه کردم تا مست نروم سوی هیچ ویرانه ای
تا نبیند چشم مستم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 13:56
+2
Saman Mlh
Saman Mlh
دیشب یه پشه نیشم زد.
پاشدم دنبالش کردم
بالاخره گوشه اطاق خفتش کردم!
اومدم بکشمش!
یهوگفت: بابا!!
... راست میگفت: من باباش بودم!
آخه خون من تو رگاش بود!
تا صبح تو بغل هم گریه کردیم!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 10:07
+1
مهسا
مهسا
زمستـ ــ ـان که بگـ ـ ـذرد در بهـ ـــ ـار شاید گلی بروید

شبیه آن چه تو در زمستانــ ــ ـی سختـــ ــ ـ بوییدی ...

امـ ــ ــا....آیا آن بهـــــ ــــــ ــــ ــــار خواهد آمــ ــــ ـــ ـــد؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 02:25
+5
مهسا
مهسا
به سلامتي اوونايي كه الان بيدارن

به سلامتي شبايي كه آروم بخوابيم ...
بدون نگراني از فرداها
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 01:25
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ