یافتن پست: #شب

☺SAEED☻
☺SAEED☻
تا حالا دقت کردين شب هايي که برق ميره ، وقتي به هزار بد بختيو 6 بار تو در و ديوار خوردن چراغ‎ ‎قوه رو پيدا ميکني زرتي برق میاد ؟!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 00:24
+4
mitra
mitra
ضد حال يعنى اينكه دانشجو باشی، عشق داريوش هم باشى، موهات و ريشت رو مثل داريوش بذارى بعد هركى تو دانشگاه ميبينتت بگه وااااى چقدر شبيه شهرام شبپره شدى
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 00:20
+3
mah3a
mah3a
جسارت میخواهد نزدیک شدن به افکار زنی که روزها مردانه میجنگد اما شبها بالش اش...از هق هق های زنانه خیس است:(
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 00:13
+7
mah3a
mah3a
1poste b taraf...........
باشد ، پسر ها هوس باز ،دنبال گودی کمر و سایز سینه !
اما شما دنبال دل و احساس ابدی ، نه ماشین و پول و چهره !

ما دنبال یک شب بیداری تا صبح روی تخت دو نفره ...!
شما سرشار از احساس ، بی یاد آن غریبه در شب های گذشته !

با ما راه می رفتند و تمام حواسشان به BMW دوستمان بود !
با ما می رقصیدند و فکرشان پیش رقص حرفه ای آن دیگری !!
آخر داستان هم ، دل نوشته های احساسی برای آنها ،
آدم های بد قصه همیشه و همیشه ، پسر ها ... !

ما همه خوب نیستیم ، قبول !
اما شما هم "همه" خوب نیستید !
شما فرشتگان بدون بال ، نماینده های روی زمین از بهشت نیستید !!

تعداد خوب هایتان ، به اندازه ی خوب های جنس مخالف، کم است !

..........من اگر قوس کمر خواستم ، تو ازم ارث پدر خواستی..........

----------------
با احترام به تمام فرشته های واقعی روی زمین که کمیابند اما نایاب نیستند ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 00:05
+5
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
نمیدانم گنجشکها که آنقدر شبیه به هم هستند چطور همدیگر را می شناسند؟؟؟؟ و نمیدانم چقدر شبیه من هست که تو دیگر من را نمی شناسی…..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 22:44
+6
mitra
mitra
تنهایی یعنی
بعضی اشکا...
بی‌دلیل... بی‌بهانه... یه دفعه‌ای... نصف‌ شبی...
عجــــیب آدم رو آروم می‌کن
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 22:29
+5
ali rad
ali rad
همه خوشبختیها و موفقیت که به من روی آورده از درهایی وارد شده است که آنها را به دقت بسته بودم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 22:17
+4
ebrahim
ebrahim
دافيـــم عکس بابام رو تو گوشیم دیده میگه: واااااای ابی ، چقد بابات گوگولیه ، من عاشقش شدم !!
یعنی شرم و حیا رو قورت داده یه آبم روش :|‌ !
به بابام جریانُ گفتم ..
حالا شبی گیر داده میگه : پسر بابا بیا یه چَنتا عکس خوشگل ازم بگیر :| !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:16
+5
ebrahim
ebrahim
همه چيز از يه بطري بازي شروع شد ؛
كمي بعد از نيمه شب ،
روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!!
بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ...
... همه چشمها به چرخشش بود !
... ... حركتش كم شد
كم تر و كم تر ...!!
تا بالاخره ايستاد !
سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم
با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم !
آخرش رسيد به اون ...
نگاهم كرد و خنديد !
بلند بلند مي خنديد !
دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من !
به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ...
يا يه چيزي مثل همينا ...!!
كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!!
گفت : حكم ؛
... عاشقم شو ...!!
و من بايد عمل مي كردم اين قانون بازي بود ...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:09
+7
☺SAEED☻
☺SAEED☻
خوشبختی به كسانی روی می آورد كه برای خوشبخت كردن ديگران
می كوشند.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:36
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ