ebrahim
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن،
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی..
سحر
واسه ابرای سیاهِ آسمان
واسه مشقایِ سفیدِ کودکان
واسه شبهای کویرِ این زمان
نگرانم؛نگرانم؛نگران..
سحر
هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود
دري ديگر باز مي شود
ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
عسل ایرانی
شک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی که چنان بدانی…
من درد مشترکم
مرا فریاد کن...
عسل ایرانی
کاش می شد با هم باشیم ، پیش هم شاد باشیم
کاش می شد این دلامون دو قدم فاصله داشت ،
کاش می شد این دل من پر می شد هر شب و روز از اسم تو ، از یاد تو
سحر
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و
پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن …. چیزی
نیافتم . نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
ronak
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من .
ronak
شب قراریست
که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند
و چه زیباست شرم زمین
که خودش را به خواب می زند . . .