ronak
سلام اول بود شروع قصه ما به یادت هست پریزاده رویاها: (قرارمان باشد تا اخرینه فرداها) رفتی و شکستم داد تمام فاصله ها رها شدی از چرخش ساعت ها شکستم بعده تو تمام عقربه ها.. شب است و باز چشمک ستاره ها کجا بروم.. فراموش شود این خاطره ها ارزو بکن به جای فرداها بمیرم و زنده شود.. دوباره رویاها
ronak
کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه ، خوابم می پرید خواب هایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود.
ronak
و امشب را فقط امشب برای خاطر آن لحظه های درد کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن که من امشب برای حرمت عشقی که ویران شد برایت قصه ها دارم ...
ronak
نامه هایــــم کـ چـراغ قلبتــ را روشن نکـــرد ! امشبـــ تمامشـــان را بســوزان شایـــد، بتوانی تنهایــــ ات را ببینــی !!!
عسل ایرانی
لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی..... شب زمستونیتون به خیر..
رضا
به شب تیره دگر رنگ سحر خواهم زد وندر این خرمن اندوه شرر خواهم زد این دل خسته به دریای سفر خواهم زد از غم هجر تو گر زرد شود چهره من رنگ سرخی به رخ از خون جگر خواهم زد نغمه ساز مرا در دل تو راه نبود بعد از این ساز دگر راه دگر خواهم زد بشوم عاشق و کتمان حقیقت نکنم جار در برزن و در کوی دگر خواهم زد
mitra
چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!