یافتن پست: #شب

gamer
gamer
همسایمون ساعت ۱ شب پیانو زدنش گرفته رفتم دم خونش، میگه صدای پیانو اذیتتون می‌کنه؟ میگم پ نه پ می‌خواستم آهنگ سلطان قلبها رو درخواست کنم برامون بزنی‌ حالشو‌ ببریم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 19:46
gamer
gamer
به دوستم ميگم شب بيا خونه من با بچه ها دور هم باشيم ميگه همينجوري دور همي؟پ ن پ ميخوام پرزنتت كنم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 19:45
gamer
gamer
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 19:43
gamer
gamer
اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 19:39
gamer
gamer
از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 19:38
gamer
gamer
ساعت ۱۱شب اومدم خونه مامانم میگه الان اومدی؟ میگمپس نه پس! ۲ ساعت پیش اومده بودم الان تکرارش داره پخش میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 19:21
gamer
gamer
به دوستم میگم دیشب مختارو دیدی؟ میگه فیلمشو؟ میگم پَــــ نه پَــــ خودشو میگم اومده بود سرکلاس از استاد سراغتو میگرفت!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 19:19
مهسا
مهسا
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم هر جا که دلت می خواهد بــــرو ! فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:32
+1
-1
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
‫همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد : که چـــــــــرا ؟ اعتماد نگاه دیگران به تن ِزن ختم می شود ؟! مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن ؟! کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی ... ... نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!! تو ! تمام قلب این زن را تسخیــر کردی ... ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست ؟؟؟ چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــــش یــــــخ زده ... ؟؟؟‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 14:42
+2
mahdi
mahdi
میوه فروشه داشت میوه ها رو از وانتش پیاده می کرد رفتم بهش گفتم اکبرآقا میوه ها تازه هستند گفت پـَـــ نــه پـَـــ یار گرمابه و گلستانم هستند شبا میگذارمشون تو وانت با هم تو شهر گشت میزنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 12:35
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ