یافتن پست: #صدا

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاهي كه بلغزد برمن
من خودم بودم و يك حس غريب كه بصد عشق و هوس مي ارزيد

من خودم بودم و دستي كه صداقت ميكاشت گرچه درحسرت گندم پوسيد
من خودم بودم و هرپنجره اي كه به سرسبزترين نقطه بودن وا بود
وخدا ميداند،
بي كسي ازته دلبستگيم پيدا بود
من نه عاشق بودم،نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افكارپليد
من به دنبال نگاهي بودم كه مرا ازپس ديوانگيم ميفهميد
....

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این پسرایی که همیشه ته ریش دارن
اینایی که هیچوقت موهاشون بلند نیست
اینایی که صداشون مردونست
اینایی که وقتی ازشون جدا میشی تا یه ساعت دستات بو عطرشونو میده
همونایی که وقتی کنارت نشستن بهت اس ام اس میدن دوست دارم!
اینایی که وقتی ازت دلخورن باهات حرف نمیزنن دوست داری محکم بغلشون کنی
اینایی که شبا موقع شب به خیر گفتن میگن مال خودمی
اینایی که بددهن نیستن وقتی فحش ازت میشنون میگن بی ادب :|
اینایی که دستاشونو با دوتا دستت باید بگیری
.
.
.
.
.
اینا خیلی دوست داشتنی ین :D
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:40
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ایران فردوسی است و حماسه.
ایران حافظ است و عشق.
ایران مولوی است و معرفت.
ایران عطار است و عدالت.
ایران خیام است وصداقت.
ایران فرغانی است و حقیقت.
ایران فرخی است و آزادی .
ایران بابک است و قیام.
ایران افشین است و عصیان.
ایران مازیار است و طغیان.
ایران مزدک است و جسارت.
ایران کاوه است و شورش.
ایران آرش است و رهایی.
ایران دار است و سربداران
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف می كنم وقتی بچه تر بودم زنگ زدم گوشی داییم بعد چند تا بوق رفت روی پیغام گیر...
منم كه اون موقع نمی دونستم پیغام گیر چیه!
یه دفعه دیدم داییم داره میگه : با سلام لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید
من: الو؟؟!! الوووو؟؟!! دایی خودتی؟؟!! چرا حرف نمی زنی؟؟!! همین الان باهام حرف زدی؟؟!! دایی مسخره نكن دیگه؟؟!! دایی مردی؟؟!! داااااییییی؟؟!! چرا هیچی نمیگی؟؟!!...
هیچی دیگه...
تا یه عمر سوژه فامیل بودم :(
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:30
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مامانم ی مجله آشپزی گرفته دستش

صدام زده میگه بیا غذاهاشو ببین دست پختش مثل منه!‏

من:‏-‏|‏

مجله آشپزی:-‏|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:09
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
صدا ، همین صدا، همین صدا بود

درست ابتدای ماجرا بود



نفس شکست و در صدایمان ریخت

صدا ولی هنوز نارسا بود



سلام و انتظار و ترس و لبخند

و تازه اولین قرار ما بود



دلم ز پیله اش جدا نمی شد

پرنده ای که در قفس رها بود



صدا ترانه خواند و عاشقم کرد

صدا، همین صدا، همین صدا بود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:44
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
صدای پای تو که می روی
و صدای پای مرگ که می آید…
دیگر چیزی را نمی شنوم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 13:50
+5
korosh
korosh
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 12:39
+5
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آه دوباره همان چشم ها،

که زمانی مرا چنان عاشقانه سلام می داد،

و دوباره همان لبها،

که زندگی ام را شیرین می کرد!

و دوباره همان صدا،

صدایی که زمانی چنان مشتاقانه می شنیدم اش.

فقط من همان نیستم که بودم،

به خانه بازگشته ام اما دگرگون.

از بازوان سفید و زیبایش

که سفت و عاشقانه به دورم می پیچید،

به قلبش رسیده ام.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:50
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
اینا که یه تار موی همسرشون رو به یه دنیا نمیدن ، اگه همونو تو غذا پیدا کنن ؟
صداتونو نمیشنوم ؟ !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:23
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ