یافتن پست: #صدا

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 21:36
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

میدونی ته ضدحال و نامردی کجاست ؟ !
اینکه صداش کنی و اون حتی به خودش زحمت نده برگرده بگه : “هوم ؟ !”


دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 14:47
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
برای نشون دادنه علاقم به تو ۳ تا کوه میسازم :
اولی کوه وفا
دومی کوه صداقت
سومی کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم از اون بالا پرتت کنم پایین !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 13:29
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
یکی از فانتزیام اینه که صدای کلاغ در بیارم
بعد که همه مسخره ام کردن و بهم خندیدن ، یهو ناراحت بشم ، پرواز کنم برم
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 13:15
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

دوست بابام بچه ی ۲ سالش رو صدا میکنه “حاج سید مَهدی” …
۲۲ ساله هستم ، منزل “مرتیکه” صدام می زنن !


دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 10:07
+2
xroyal54
xroyal54
صدايم کردي

جا ماندم

از کشتي اي که رفت و غرق شد

البته...

اين فقط مي تواند يک قصه باشد

در اين شهر دود و آهن

دريا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتي شوم و...

تو صدايم کني

فقط مي خواهم بگويم

تو نجاتم دادي

تا اسيرم کني
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 01:26
+7
xroyal54
xroyal54

دلنوشت


وقتي يه زن باهات بحث ميکنه،

قهر ميکنه،

دلش ميگيره،

از دستت گريه ميکنه،

... ميگه...ميگه...ميگه و اشکش سرازير ميشه و ،

مجبورت ميکنه حرفشو گوش بدي،

خوشحال باش!

براش مهمي که اينجوريه!

اگه همش صدات ميکنه،

اگه دوسش داري،

ذوق کن..

چون خيلي دوستت داره ....

سکوت يه زن خيلي معني داره .....

يعني:

خسته شده ...

ديگه کم آورده ..

ديگه تموم شده ..

يعني نا اميـــــــــــــــــــــد شده .....

اگه مردي..

اگه عاشقشي...

قدر مهربونياش رو بدون..

بزار از ابراز عشقش به تو انرژي بگيره ....

بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشي .....

بهش بگو چقدر دوسش داري .....

زن به همين راحتي آروم ميگيره .....

تو فقط يه کم مـــــــــــــــــــــــــرد باش ...............محکممممممممممممممم
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 23:21
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 21:00
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
و آب بود که می‌رفت

کوچه خلوت بود

صدای قلب تو آری ،

صدای قلب تو پاشید بر در و دیوار...

و عطر سوختن اشک و عشق و شرم و شتاب

میان بندبند کهنه‌ی دیوار آجری گم شد

فضای کوچه‌ی میعاد

طنین خاطره‌ِ ی ضربه‌های گام تو را

به ذهن منجمد سنگفرش امانت داد.

و آب بود که می‌رفت...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 20:00
+2
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 19:56
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ