HADI
یادت هست آن روزهای بهاری را،گل سرخ برایت هدیه آوردم،
گفتم می خواهم آن را در گوشه ای از قلبت بکارم
خواستی بگیریش ولی به یاد داری چه شد؟!
همان وقت بادی آمد و تمام گلبرگ های آن گل نازنین را با خود به اطراف برد.
من نگران از پرپر شدن گل عشقم به دنبال تک تک گلبرگ ها به این سو و آن سو شتافتم،
وقتی همه ی آنها را یافتم شاد و خوشحال به سوی تو آمدم،ولی......
ولی هرگز تو را نیافتم......هرگز.....
فرزاد
امشب طنین گرم روشنایی پر نور داره با یاد میسوزه
دستی که منو تا اینجا کشونده دست خاطرات خوب دیروزه
تنهای تنها من اگه بمونم اگه از شادی و غم کور بشه جونم
اون لحظه ای که تورو میبینم پادشاه عشقم رو ابرها میشینم
♥ نگار ♥
بر قلب تشنه من باران عشق بارید
بشکفت دروجودم گلخنده های جاوید
پروانه های شوقم مستانه می پریدند
آندم کزآسمان ها نوری دوباره تابید
payam65
پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما