یافتن پست: #عشق

reza
reza
من ، تو ، ما ، جهان ، همه در تغییرند


عمر در تغییر است


عشق در تاثیر است


همه در عاقبت خویش پر از تغییرند


همه در تاثیرند


خواب در پیله پر از تغییر است


و تو تعبیر همان خواب هستی


خواب پروانه شدن

که پر از تغییر است

تو ز تغییر دلم میترسی

لیک من بی تردید

انتخابت کردم

پیله ات را بگشا

در دلم باکی نیست


چون که پروانه شدن

بهترین تعبیرُ بهترین تغییر است
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:07
+3
reza
reza
سلامتی اونی که وقتی تو آغوش میگیریمش؛؛وجودمون میلرزه!!!
نه از ترس یا لذت عشق بازی...
بلکه واسه وحشت از فردایی بدون اون
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:56
+3
reza
reza
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفته اند

عشق بورز به آنها که دلت را شکسته اند

دعا کن برای آنها که نفرینت کرده اند

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالاست.....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:50
+3
reza
reza
آمد اما بی صدا خندید و رفت.....

لحظه ای در کلبه ام تابید و رفت....

آمد از خاک زمین اما چه زود......

دامن از خاک زمین برچید و رفت....

دیده از چشمان من پنهان نمود....

از نگاهم راز ها فهمید و رفت......

گفتم اینجا روزنی از عشق نیست....

پیکرش از حرف من لرزید و رفت.....

گفتم از چشمت بیفشان قطره ای...

ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت....

گفتمش من را مبر از خاطرت....

خاطراتش را به من بخشید و رفت......
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:47
+3
reza
reza
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق میزند
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم
و به شوق تو اشک می شدم
و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم
تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت
را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد
که مرهمی شود برای دلتنگی هایم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:37
+2
reza
reza
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود...!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:29
+3
reza
reza
و من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است؟

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم،

و هنگامی تشنۀ آتش شدم

که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا....
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:26
+3
reza
reza
هیچ كس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه می توانند از همین حالا شروع كنند و پایان تازه ای بسازند
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:15
+2
payam65
payam65
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:29
+2
nahid
nahid
دوتا آدم برفي ، دوطرف رودخانه عاشق هم ميشن. از عشق هم آب ميشن تا شايد وسط رودخانه بهم برسند . به اونايي كه دوستشون داريم اما ازشون دوريم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:48
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ