ronak
خوش به حالتان
ما ایرانی ها در دلمان ماند عشقمان را بدون ترس با چشم بسته آرام بوس کنیم!
ما بر دلمان ماند لحظه ای کسی را که دوس داریم از ته دل در آغوش بگیریم
داغ خیلی چیزها بر دلمان ماند ماند ماند!
sasan pool
آشفته از پروين
يا رب مرا ياری بده
تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم
خارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشين
وز خنده های دل نشين
صد شعله در جانش زنم
صد فتنه در کارش کنم
منوچهر سخايي
آه تنها دل من
آه خدا دل من
دلم تنگ و دلم تنگ
دلم با لاله همرنگ
بنالم تا بسوزه
مگه به حال من دل سنگ
كورس سرهنگ زاده
آسمون ابراتو بردارو برو ديگه تنها منو بگذار و برو
آسمون اخماتو واكن آبي شو آسمون آفتابي شو آفتابي شو
آسمون غرقه بخونه دل من آسمون دشت جنونه دل من
تك و تنها توي دنياي بزرگ آسمون بي همزبونه دل من
آسمون مرده ديگه مهرو وفا بزم ما پر شده از رنگ وريا
نه محبت ميشه پيدا نه صفا آسمون قهره ديگه از ما خدا
يه دکلمه از مسعود فردمنش
در مکتب عشاق
گر اينه جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
اينست ترازوی عدالت
تو پادشه مکر و رذالت
ارزانی آن تازه رس خوش قد و قامت
تو پيش کش و قصه ما هم به سلامت
sasan pool
قوامی
شبی که آواز نی تو شنيدم
چو آهوی تشنه پی تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از نی و نغمه نديدم
تو ای پری کجاي
که رخ نمينمايي
از آن بهشت پنهان
دری نميگشايي
ليلا فروهر
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يه سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند مارا به سويي
زين عشق سوزان بی عقل و هوشم
ميسوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
تو غصه زندونم کرد
فرنگيس
با صداي عماد رام يه چيز ديگست
شب
شب که ميشه تو کوچه غم
اشک من ميشه ستاره
من چشمامو به ابرا ميدم
آسمون بارون ميباره
ميخونم آخ که ديگه فرانگيس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
sasan pool
گلپا
نشد
يک لحظه از يادت جدا دل
زهی دل آفرين دل مرهبا دل مرهبا دل
ز دستش يک دم آسايش ندارم
نميدانم چه بايد کرد با دل
هزاران بر منعش کردم از دل
مگر بر گشت از راه خطا دل
فريدون فرخزاد و سالی
حالا که پا بند تو هستم ميگريزی
پا بند لبخند تو هستم ميگريزی
با خنده هايت زندگی می آفرينی
تا ديدمت فهميدم اين را آخرينی
از بوسه پرهيزم نمودی
با غصه لبريزم نمودی
بارنه غم غرقم نموده عشقت حواسم را ربوده
ميگريزی ميگريزی ميگريزی ميگريزی
آرتوش
آسمان چشم او آينه کيست
آن که چون آينه با من روبرو بود
درد و نفرين بر سفر باد
سرنوشت اين جداي
دست او بود
آه
گريه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دل های ما
با غم هم اشنا کرد
ای دلت خورشيد خندان
سينهء تاريک من
سنگ قبر آرزو بود
سلطان قلبها از عهديه و عارف
يه شب يه روز يه ماه يه سال
يه عمره که ميگردم
چو کبوتره بی پر و بال
ميرم همه جا
يه روز ديدم گم شد جونم
دور افتادم از آشيونم
بی خونمنم سرگردونم
بی او به خدا
سلطان قلبم کجاي کجاي
رفتی که بر من به شادی گشاي
دروازه های بهشت طلاي
اما صد افسوس
Danial
كمي دروغ بگو پينوكيو
دروغ های تو قابل تحمل تر بود
به خاطر کودکی بود و شیطنت
به خاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی
که ببینی یک دروغ ، چه ها میکند
این جا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود
به بهای یک دل شکستن
اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد میشود
اين جا آدم ها دروغ هاي شاخ دار مي گويند
بعد دماغ دراز خود را جراحي پلاستيك مي كنند
سحر
آتش زدن بديها،
پريدن از سختيها،
روشن كردن عشق و خوشبختيها
چهارشنبه سوري بر همه آتيش پاره ها فرخـــنده باد.
واقعا نشد یه دفعه یکی رو بوس کنی یکی داد نزنه منم میخوام
1390/12/23 - 13:34 ( لايک توسط 1 کاربر )
1390/12/23 - 13:34چ خر تو خره
1390/12/23 - 13:49
1390/12/23 - 13:50