♥ نگار ♥
به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید که در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفهاست
بگویید دوستت دارم ، بعدشم خیانت کنین دهنشون س.ر.ویس بشه !!!
این قرتی بازیا چیه ؟؟؟
محمد حسن کاظمی
مَردُم کیست؟
به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی!!!
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟
عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟
فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟
چیزی کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟
شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟
زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره!
مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده، روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه؛؛؛
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو...و از فرصت كم زندگيت لذت ببر
محمد حسن کاظمی
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﮐﻼﺱ ﯾﮏ
ﺑﺎﺩﮐﻨﮏ ﺑﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﯾﮏ ﺳﻮﺯﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻓﺮﺻﺖ
ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎﺩﮐﻨﮑﻬﺎﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺘﺮﮐﺎﻧﯿﺪ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﻗﯿﻘﻪ
ﺑﺎﺩﮐﻨﮑﺶ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺷﺮ ﻭﻉ ﻭ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﯾﮑﺪﻗﯿﻘﻪ ﻣﻦ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ
ﺑﺎﺩﮐﻨﮏ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢ .
ﺳﭙﺲ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦ
ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﭘﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﻼﺱ ﺑﺮﻧﺪﻩ
ﺷﺪﻧﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺩﮐﻨﮏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻧﺘﺮﮐﺎﻧﺪ ﭼﺮﺍﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﺎﺩﮐﻨﮑﺶ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺮﻧﺪﻩ
ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﻫﻢ ﺷﺪ !.
ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﻗﯿﺐ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ
ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ.
ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻀﻤﯿﻦ
ﮐﻨﯿﻢ .
ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .ﺑﺎﻫﻢ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ . ﺑﺎﻫﻢ ﺷﺎﺩ
ﺑﺎﺷﯿﻢ . ﺑﺎﻫﻢ …ﺑﺎﻫﻢ …
ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺩﮐﻨﮏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﺘﺮﮐﺎﻧﯿﻢ؟
♥ نگار ♥
وﺻﯿﺖ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﺪ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ،
ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﺴﺘﻢ!
ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻛﺴﭙﺎﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ
ﮔﺮﺩﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﺵ ﻧﺪﻩ، ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻧﺪﯾﺪ ﺑﺪﯾﺪ
ﻫﺴﺘﻦ ﻛﻪ ﻣﯿﺮﯾﺰﻥ ﺭﻭ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﺩﺧﻠﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﺎﺭﻥ !
ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺗﻢ ﻛﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ،
ﻭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﯿﺪ ﺑﺸﻮﯾﯿﺪ ﻛﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪ،
ﭼﻨﺘﺎ ﺳﯽ ﺩﯼ ﺯﯾﺮﻩ ﺗﺨﺘﻤﻪ ﻛﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯ، ﻭﻟﯽ
ﮔﻮﻝ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺸﻦ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﺸﻜﻮﻧﯿﺪﺷﻮﻥ !!
ﯾﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﺸﺎﻟﻠﻪ ﺑﻤﯿﺮﯼ
ﻛﻪ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﯿﺪ ﻣﻦ مردم!!
♥ نگار ♥
یه خانوم 40ساله در حال مرگ خدا رو میبینه ازش میپرسه خدایا وقت من تمومه خدا میگه نه شما 25 سال و 3 ماه و 13 روز دیگه فرصت داری!
خانوم بعد از بهبودی پوستش رو میکشه ساکشن میکنه گونه و مژه و مو خلاصه دافی میشه برا خودش!!!!
بعد از آخرین عمل زیبایی هنگام خروج از بیمارستان با یه آمبولانس تصادف میکنه میمیره!!!
اون دنیا خدا رو میبینه میگه مگه نگفتی من 25 سال دیگه فرصت دارم چرا منو از تصادف با اون آمبولانس نجات ندادی?!!!!
خدا میگه اوا شما بودی?!!! چقدر عوض شدی به این برکت نشناختم!!! :
mary jun
واپسین لحظه دیدار
منو دسه گریه نسپار
توی تردید شب خدانگهدار
اگ خابم اگ بیدار
توی این فرصت تکرار
بگو عاشقی برای آخرین بار

1393/09/8 - 17:57