Mohammad Mahdi
سگی در راهی سگ دیگری را دید که علف میخورد!
با تعجب پرسید : تو که هستی ؟
گفت : سگ قاسم خان ....
سگ اول پوزخندی زد و گفت : تو علف میخوری و قاسم خان حتی یک تکه استخوان جلوی تو نمی اندازد!
وقتی علف میخوری دیگر چرا سگ قاسم خان؟ ...
سگ خودت باش!!
mah3a
زد بازی - تهران مال منِ -شعر آهنگ
ورس ۱ (مهراد هیدن)
زاخار تور بینمون که نیست/ وقتی مس توپه تنیس
میپپریم از پاریس ونیک/ خرج اضافه میشه یه ریز
ولی ما بچه شمرونیم/ آخرشم تهرونیم
یه چند ماه اینجا معهمون، تورو رات نمیدان حیوونی
اون که حال نکرد پس واسطه بیرون/ واسه ایرون عربده از هنجرهامون تا خون بپاچ بیرون
با این که آبی نیست ولی کوسه داره توش/ گرسنه آرزوشون اینه بزنن یه گاز به گوشت
زاخار اینجا حله مشکلا تو رینگ/ نگو `تش بص اون مال خوشگلا تو فیلمِ
چون این بعضیا تو کتمون نمیر/ چیز خوب نداره بگه بگو خفه خون بگیر
چشم به آسمون، که پاسبونِ خکمون/ پنسمونِ زخمِ باز و بدن ما واسه اون
خوشه پروین کآخ نور که بالا سر تاجمون/ رم میکنیم پاا به جلو دنیا نوک اجمون
کروس
تو دیگه مال من،
نه زاخار نگو مس معنی وقتی اینجا نیستی که ببینی
تو دیگه مال من
کوه کدوم طرف؟ بولوز پلاک تنته و جو میگیرتتو میگی
"تهران مال من تهران مال من،"
تهران مال من تهران مال من،
تهران مال من
زاخار نمیتونی بیعی از اون دور الکی دستارو تکون نده..
ورس ۲ (جیجی)
وقتی عطسه میکنیم تهران سرما میخر/ بعدم میره
Mitra Mohebbi
مکالمه دو پسر : پسر اول: چقدر خپل شدی مرتیکه … شبیه خرسای قطبی شدی الاغ…. کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری معلومه انقدر دایره میشی دیگه … پسر دوم : خفه شو عوضی. حرف تو زر مفت هم نیست ( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده )
مکالمه دو دختر : دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم … دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم ( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده)
mah3a
چقدر بده تو زندگیت آدمای مختلف بیان
اما اونی که میخوای رو هرگز نداشته باشی !!!
Mitra Mohebbi
التماس مال دیروز بود مال وقتی که بچه بودیم...
امروز...میخواهی بروی...
خداحافظ!
امیرحسین
یکی از دوستام می گفت : یه پشه اومده بود تو اتاقم اومدم بزنم تو سرش تا صدا سگ بده تا منو دید گریش گرفت بهم گفت این رسم مهمون نوازی نیست من 6 ماه نبودم فکر کردم دم در برام میخوای گاوی گوسقندی چیزی بکشی تو بی معرفت حتی یه پارچه هم نصب نکردی دستاشو باز کرد و منو بقل کرد گفت دلتنگت بودم رفیق بهش گفتم بیا یه خورده دم گوشم ویز ویز کن اصلا صداش مثل لالایی دلنشین بود الانم چایی و شیرینی و اجیلشو خورده و تخت خوابیده بیچاره حق داشت خسته راه بود فردا قراره از خاطرات 6 ماه گذشتش برام بگه...
عسل ایرانی
جواب سوالم تو باشی اگر... ز دنیا ندارم سوالی دگر... من پاسخی چون تو میخواستم