یافتن پست: #میخ

ronak
ronak
تک صباحی است دلم مجنون شده
در حسرت یاری دلخون شده
در محضر عشاق رسوا شدم
درون میخانه به دیوانه معنا شدم
خواب چشمانم به بیراهه برفت
غم از شرمش به میخانه برفت
بنازم ناز شرمت ای نازنین غم
که رفتی جنون شد یادگارت ای غم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:38
+6
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
بچه ها یه مشکلی واسم یکی پیش اومده. هر کی می تونه کمکم کنه. رمز ایمیلو میشه عوض کرد؟ چه جوری؟
23 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:54
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل میشه ..هیچی هم بارش نبوده.

زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن.

پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟

باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده..

پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟

... ... ... ... باباهه میگه : اوووووووف نه...

پارتیه میگه : میخوای وکیلش کنم ؟

باباهه میگه : نه بابا یه جایی کارمندی چیزیش کن..

پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد... :
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:58
+7
مهسا
مهسا
این روزهـــــــــا
عجیب دلم بچــــگی میخـــــواهــــــد
خستــــه ام...!
یک قلم لطفـــا....؟!
میـــــخواهم خـــــــودم را خطــــ خطــــی کنــــــم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:53
+8
ramin
ramin
دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره
18 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:30
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
خدایا از تو معجزه میخواهم معجزه ای بزرگ در حد خدابودنت تو خود بهتر میدانی ، معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند.... ناامید نیستم ...فقط دلتنگم.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:17
+1
sasan pool
sasan pool
یه پنجره با یه قفس . یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو . یه خاطرس همینو بس
تو این مثلث غریب . ستاره هارو خط زدم دارم به آخر میرسم . از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه . خیمه زده رو باورم میخوام تو این سکوت تلخ . صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام . شوق رسیدن تو تنم توحجم سرد این قفس . منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم . از آرزوهای محال قصه ما تموم شده . با یه علامت سوال
بذار که کوله بارمو . رو شونه شب بذارم باید که از اینجا برم . فرصت موندن ندارم{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:43
+2
payam65
payam65
دکتر شریعتی:در اینجا عرق میریزیمو حال مان این است
در انور دنیا عرق میخورندو حالشان ان است
نمی دانم مشکل در خوردن ان است یا نوع ریختن آن.......؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 14:23
مهسا
مهسا
این روزها دلم به همه چیز حساس شده..... راستش بد دل شده ام.......
دیگر نمی توانم با کسی هم سفره شوم..!!!
دلم سیر است از نمک های ید دار.....
دیگر نمیخواهم نمک گیر شوم..........!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 02:29
+5
مهسا
مهسا
خدایا میترسم...!

خدایا من از این ترس میترسم...!

آرومم کن...!

دلم یه جرعه آرامش میخواد!

یه حبه نفس!

یه امدادگر که عمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیق بدمه تو ریه هام!

خدایا امدادگرم میشی؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 01:55
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ