Danial
دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشد
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
...بازی های ادبی ام را کشف کند
... ... ...دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
و تمامی زشتی های جهان را
برایش
از قلم بیاندازم
Danial
به چه میخندی تو ؟؟؟
به مفهوم غم انگیز جدایی ...؟ به چه چیز...؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش...؟
به چه میخندی تو ؟؟؟
... به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد...؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد...؟
به چه میخندی تو ؟؟؟
به دل ساده من میخندی ... که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست...؟
خنده دار است... بخند...
benyamin
تا حالا دقت کردین وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم ، با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم !
khili ghashang bud
1390/12/23 - 10:17