ای یار دوردست که دل میبری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات زمان
در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوههای وسوسه بارآوری هنوز
آن سیبهای راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
آخه بد میگی.اشتب میگی...ماها اصفهانی نیستیم اصلا ...اره گلم اصلا حذف کاربری کردم کلا
1392/04/26 - 09:39اعصاب نداريا بالام جان:دي جيگرتوبرم من برم دكي بيام قشنگ باهات بحرفم ببينم چي شده كاشانين شماميدونم عزيزم به ماميگن تنبل ناراحت ميشيم؟؟؟؟؟؟؟نه ميگيم ايول دقيقا

1392/04/26 - 09:43خوب ما کاشانیا به ترسو بودن معروفیم نه بع خسیسیت ....فدات بشم من ..نه منم ناراحت نشدم.اعصاابم که کلا چند مدتیه ندارم گلم
1392/04/26 - 09:48tabloe sara


1392/04/26 - 10:52اي جانم عزيزم ناناحت نباش حرفاي بچه هاروهم به دل نگير دل دردميگيريا انوقت منم كه پرستاري بلدنيستم كه
دوستي جونم نميدونم ازچي ناراحتي ولي من چه بداخلاق چه خوش اخلاق دوست دارم هوارتا
منم خیلی دوست دارم ....گهگداری بافاطمه یاهو میحرفیم اومدی یاهو خوشحال میشم بگپیم...اایشالا که موفق باشی.بداخلاق که نیستم داغونم...
1392/04/26 - 12:08