reza
من ، تو ، ما ، جهان ، همه در تغییرند
عمر در تغییر است
عشق در تاثیر است
همه در عاقبت خویش پر از تغییرند
همه در تاثیرند
خواب در پیله پر از تغییر است
و تو تعبیر همان خواب هستی
خواب پروانه شدن
که پر از تغییر است
تو ز تغییر دلم میترسی
لیک من بی تردید
انتخابت کردم
پیله ات را بگشا
در دلم باکی نیست
چون که پروانه شدن
بهترین تعبیرُ بهترین تغییر است
reza
آمد اما بی صدا خندید و رفت.....
لحظه ای در کلبه ام تابید و رفت....
آمد از خاک زمین اما چه زود......
دامن از خاک زمین برچید و رفت....
دیده از چشمان من پنهان نمود....
از نگاهم راز ها فهمید و رفت......
گفتم اینجا روزنی از عشق نیست....
پیکرش از حرف من لرزید و رفت.....
گفتم از چشمت بیفشان قطره ای...
ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت....
گفتمش من را مبر از خاطرت....
خاطراتش را به من بخشید و رفت......
reza
و من با عشق آشنا شدم
و چه کسی این چنین آشنا شده است؟
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم،
و هنگامی تشنۀ آتش شدم
که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا....
*elnaz* *
آرامم...
همچون مزرعه ای که تمام محصولاتش را ملخ ها خورده اند...
دیگر نگران ضربات داس ها نیستم
payam65
ازدست دادن کسی که دوستش داریم خیلی دشواراست.
اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که کسی کسی را از دست نمیدهد؛ زیرا مالک آن نیست ، و این یعنی آزادی ،
داشتن بهترینهای دنیا بدون آنکه صاحبشان باشی ...
*elnaz* *
چگونه می شود از خدا گرفت
چیزی را که نمی دهد ؟!!
می گویند قسمت نیست ، حکمت است...
من قسمت و حکمت نمی فهمم
تو خدایی ، طاقت را می فهمی …!
zahra
ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست .
payam65
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا
خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا
التفاتی به اسیران بلا نیست ترا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا
با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا
فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود
جان من اینهمه بی باک نمی باید بود
***
همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هرزمان بادگری دست و گریبان باشی
زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان باشی
یاد حیرانی ما اری و حیران باشی
ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد
به جفا سازد و صد جور برای تو کشد
***
شب به کاشانه اغیار نمی باید بود
غیر را شمع شب تار نمی باید بود
همه جا با همه کس یار نمی باید بود
یار اغیار دل آزار نمی باید بود
تشنه ی خون من زار نمی باید بود
تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود
من اگر کشته شوم باعث بد نامی تست
موجب شهرت بی باکی و خود کامی تست
***
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچکس سنگین