ronak
تو را چه به فرهاد ؟ یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی !
تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار من باورتـــــــ می کنم...
zahra
ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد
ويرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست كه با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت!
ronak
این روزها زیادی ساکت شده ام ،
نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو
از چشمهایم بیرون...........می آیند............!
ebrahim
بچه ها کی پایس یه میتینگ بزاریم؟؟؟
zahra
خواب بودم
بالشی نرم درآغوشم گذاشتی و رفتی ...
برای جبران نبودنت
برای اینکه بی خواب نشوم بی تو
و ندانستی که یک نگاهت به صدآغوش می ارزید
بیدار شدم و در پی نگاهت....
آغوشم پربود و چشمانم خشکیده به در....
مهربانی هایت با دلم سازگار نیست...!
برگرد...
سحر
من تمام رابطه هایم را با دیگرانقطع کردم تا ضربه ای نخورم ، غافل از اینکه در دراز مدت به خودم ضربه زدم
ronak
آینه هایم شوم شدند
کی می شود عکس تو را در آینه ام ببینم؟؟؟