رضا
باد موهايش را به بازی می گيرد و من چشم بر هم می نهم وهمبازی باد می شوم: گلوله ای نخ در مشت می دوم پای برهنه در پی بادبادکی که چرخ می خورد در بلند آبی آسمان. دل می سپارم به رقص موزون بادبادک ها و اوج می گیرم همراهشان تا بيکران لاجوردی آسمان. در پس کوچه ای نگاهش راه نگاهم می بندد. می نگرد, سادگيم را, پاهای برهنه ام را و چشمانم را که چه آسان هم رقص پرواز بادبادک ها می شود. باد می آید و در ميان پيچ و تاب موهايش ره گم می کند. ره گم کرده سرانگشتان نوازشگر باد بادبادکم را از بندش می رهانند... لبخندی بر گوشه لبانش می شکفد و شکوفه ای در دلم جوانه می زند.
sasan pool
آهای رغیب بی رحم عشق منو ربودی / آخه یار بی وفا به یاد من نبودی حالا داری به عشقت زندگیتو می سازی / غافل از این که اینجا قلبی شکستی . . .
sasan pool
حال گیری من از استاد ها.اولش استاد زبان بود به من میگفت مستر مانی یک بار گلوش گرفته بود هرچی صداش و صاف کرد و آب خورد درست نشد من بهش گفتم استاد فایده ای نداره باید فنر بندازی.سر کلاس استاتیک اون خط ریش قشنگه رو گذاشتم از استاد سوال پرسیدم گفتش تو خط ریش گذاشتی تخته رو میبینی گفتم مگه استاد شما سیبیل گذاشتی تخته رو نمیبینی؟
gamer
یه اصفهانیه به باباش میگه : بابا چرا ما مثل بقیه با کشتی سفر نمیکنیم ؟ بابا میگه : خفه شو شناتو بکن !