gamer
یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن می پرسن پس [!]ا کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن
gamer
ساعتها را بگذارید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست
gamer
غم جدا شدن از تو در دل نحیفم زخمها بوجود آورد.
آه، نمیدانم با این زخمها چه کنم...
gamer
حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود
gamer
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش * اگه گوشات پرسيد بگو نشنيدم * اگه دستات لرزيد بگو مال سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ريخت بهم به خودت دروغ نگو
gamer
v VV v V v V v Vv Vv VvV vVvV vVv ميدوني اينا چين؟؟؟ . . . اينا پرنده هايي هستن كه براي بوس كردن تو اومدن.از طرف من. Vv اين دو تا هم كاري داشتن دير رسيدن ....
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."