یافتن پست: #ها

fereshte
fereshte
همچون ساعت شنی شده ام که نفسهای آخرش رامیزند والتماس میکند یکی پیدا شود و برش گرداند من هم...  نه...!  !     لطفا برم نگردانید !!!   بگذارید تمام شوم
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:58
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بارون
من و خیابون
خیالت نمیزاره که بشم آروم
با اون
میزنی آروم قدم
تا اون ندونه عاشق منم
بارون
من و خیابون
خیالت نمیزاره که بشم آروم
با اون
میزنی آروم قدم
تا اون ندونه عاشق من
پرسه های ما زیر نور ماه
من وتو باهم
دست تو دست هم
برقه اون نگات همه خاطرات
رفته باز به باد

دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هی پسر !!! که کار امروزت بازی با دل دختراست ...

و دیدن اشکاشون حس شاخ بودن بهت میده ...

فردا پدر خواهی شد !!!

اشکهای دخترت کمرت را میشکند !
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:33
+4
mary jun
mary jun
آیینه پرسید چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقیقه ای تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد شده است
شاید قرار تغییر کرده است
خندید ب سادگیم آینه
و گفت : احساس پاک تو را
زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگو
گفت خوابی سال ها دیر کرده است
در آیینه ب خود نگاه می کنم آه
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
گفت آینه ک منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:26
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



دلگیرم ....

واسه اون پسری که با 180 تاسرعت تو اتوبان میرفت ودادمیزدتا خودشو خالی کنه......

دلگیرم....

واسه اون دختری که هرشب سفیدی بالششو ریملش سیاه میکنه....

واسه اون دختری که شکوندنش..خردش کردن..شکستن بلدنیست...

واسه اون پسری که عشقش ولش کرد اماتمام دق دلیشو رو ریه هاش خالی کرد...

به سلامتی عشقت....

به سلامتی خودت......




 

2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:26
+4
fereshte
fereshte
آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:22
+4
fereshte
fereshte
من..؟! چه دو حرفیه وسوسه انگیزیست... این منم ! نه زیبایم نه مهربانم... و نه محتاج نگاهی...! فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست...فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورمو عجول !! سنگین.. سرگردان... مغرور...قانع...با یک پیچیدگی ساده ومقداری بی حوصلگیه نه چندان تلخ!!! وبرای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی  نه سیرت آدمی: هیچ ندارم راهت را بگیرو برو حوالی ما توقف ممنوع است
آخرین ویرایش توسط fereshteh در [1393/01/11 - 21:19]
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:15
+5
mary jun
mary jun
امروز ب    "   آن  "   می اندیشم
ک روی   "   شانه هایم  "   گریه کرد....
و نوبت   "  من   "  ک شد
"  شانه  "   خالی کرد  ...
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:09
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم مرکز اهداى خون پرستاره مىگه اومدى خون بدى؟مىگم پ ن پ خون آشامم اومدم ىه چهار لىترى ببرم امشب مهمونى دارىم.
بعد نىم ساعت نوبتم شده مىگه کارت ملى.
مىگم مگه کارت مىخواد؟
مىگه پ ن پ مىتونى آزادم بزنى لىترى هفتصد آقاى خون آشام!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:06
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رها کردن کسی که برای شما ساخته نشده یعنی رسیدن به این درک که برخی از آدمها بخشی از سرگذشتتان هستند نه بخشی از سرنوشتتان
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:03
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ