یافتن پست: #هیچ

Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
هیچ چیز مانند سبیل نمی‌تواند دختران را از گزند نامحرمان در امان بدارد، حتی حجاب !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:31
+7
مهسا
مهسا
به چه فكر می كنم ؟

انتقام از آن هایی كه هیچ وقت نبودند...

آن هایی كه می توانستند باشند ولی نخواستند...

فراموش نكرده ام كه هرچیزی كه می تواند باشد ,

در اصل نباید باشد..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:13
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل میشه ..هیچی هم بارش نبوده.

زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن.

پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟

باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده..

پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟

... ... ... ... باباهه میگه : اوووووووف نه...

پارتیه میگه : میخوای وکیلش کنم ؟

باباهه میگه : نه بابا یه جایی کارمندی چیزیش کن..

پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد... :
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:58
+7
مهسا
مهسا
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...

یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند

خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

بیایید قدردان باشیم ...{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:40
+5
مهسا
مهسا
به ثانیه ها گوش می کنم

و چشمهایم را می بندم و اشک میریزم

چقدر خسته ام

چقدر دلم می خواهد همینجا بین عبور و مرور مدام ماشین ها و مردم دراز بکشم و دنیا را به ایستادن وا دارم

چقدر دلم می خواهد بروم بالا ترین جای شهر بایستم و بلند بلند بخندم...

به خودم و به دردهایی که هیچ درمانی برایشان تجویز نمی کنی...
... آه خدایا بیا هر دو دست برداریم تو از ساختن انسان و من از سوختن به پایش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:36
+5
ramin
ramin
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با كسی تقسیم می كردم ، و یا كسی بود برای گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زیاد شده كه هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ كس دیگر ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 18:35
+6
فرزاد
فرزاد
هیچ وقت کاری نکنید عمه یتان تاوان ان را بدهد.
عمه دکتر شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:52
+4
ronak
ronak
کبوترمی خندید به اینکه
چرا من هرروز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم ،
من می گریستم به اینکه حتی کبوتر
هم محبت مرا از سادگی ام میپندارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:14
+5
saeed
saeed
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 16:04
+4
مهسا
مهسا
دختر : عزیزم ، این مانتو که پوشیدم بهم میاد؟

پسر : عزیــــــــــــــــــــــــزم ...خیلی بهت میااااد ..واقعا قشنگه!


دختر : اصلنشم نمیاد ،چاق نشونم میده!

پسر : ولی فکر میکنم میادااا ...چاق هم نشون نمیده!

دختر : با من بحث نکـــــــــــــــن ..میگم چاق نشون میده!

پسر : باااااااااااااااشه ، چاق نشون میده اصلا!

دختر : چاق خودتی ...!!

پسر : ای بابا ، مگه من گفتم چاقی ..!

دختر : اصلا دیگه ازت نظر نمیپرسم ...!

پسر : نپُرس ... والا ، بهتر!

دختر : کصاااافط ! میبینی چطور داری با من حرف میزنی؟ :(

پسر : فدات بشم ، قربونت برم ، عزیز دلم ، تو بگو من چی کار کنم ؟! هر چی تو بگی ..!

دختر : هیچی ، دیگه نظر نده ...! باشه ؟!

پسر : باشه عزیزم ، چشم!

دختر : خیـــــــــــــــــلی بیشووووووری ..!

پسر {-15-}
...........{-18-}{-18-}{-18-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:42
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ