ronak
تو همه جا هستی
و دائما تو را
copy
و در پیش چشمانم
Paste
میکنم…
ronak
باران همیشه می بارد
اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.
نامردیست آن همه اشک را
به یک چشمک فروختن!
zahra
باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستي سوزت
ronak
چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟
من چیزهای با ارزشی دارم ….!
حنجره ای برای بغض …
چشمانی برای گریه…
لبهایی برای سکوت…
ریه هایی برای سیگار…
دستهایی برای خالی ماندن…
پاهایی برای نرفتن….
شبهایی بی ستاره….
پنجره ای به سوی کوچه بن بست…
و وجودی بی پاسخ…..
سحر
اطرافیانم چهار چشمی مراقب من هستند
و انسولین بدست.!
مبادا قند زیادی تو دلم اب شود............!!
sasan pool
با حسرتي كه از دل و جانم نمي رود
مهتاب را به كاسه چشمم نشانده ام
گه ناله مي كنم و گاه در سكوت
بذري ز خاطرات تو بر دل فشانده ام
ebrahim
سلام......بچه ها من به پروفایلمو آپدیت کردم.....یه نگاه بندازید
sasan pool
من تنها در ساحلی مینشینم
سکوت اختیار میکنم
چشمانم را به جاده ای دراز میدوزم
تا یک روز انتظار به پایان رسد
من منتظرم...منتظر فانوسی در تاریکی
من جاده ای دراز را به یاد تو میپیمایم
تا یک روز تو را در این جاده بیابم
تنها جاده ای که به کلبه ای کوچک رسد
من در این جاده میمانم