ebrahim
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن،
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی..
ebrahim
یا بمونو امید فردام باش ....
یا دیروزمو برگردونو برو گمشو !
سحر
هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود
دري ديگر باز مي شود
ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
عسل ایرانی
تو دیدی اشکو تو چشمام
ولی بازم داری میری
کجای زندگیت بودم
نمی دونم نمی دونی
داره هر لحظه این احساس
توی قلب تو میمیره..
باید کاری کنم شاید
همین لحظه دیگه دیره
بزار باور کنم عشق و
بزار هم رنگ رویا شم
بهم فرصت بده عشقم
دوباره عاشقت باشم
نترسونم از این احساس
من از عشق تو لبریزم
بمونی با تو می سازم
همه دنیامو می دونم
عسل ایرانی
دلم پُر است
پُـــرِ پُـــرِ پُـــر.....
آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد !!
سحر
و زندگيت به بعضيا بايد بگي .....
من چشم ميذارم ... تو فقط برو گمشو....
ronak
این روزها زیادی ساکت شده ام ،
نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو
از چشمهایم بیرون...........می آیند............!
zahra
خواب بودم
بالشی نرم درآغوشم گذاشتی و رفتی ...
برای جبران نبودنت
برای اینکه بی خواب نشوم بی تو
و ندانستی که یک نگاهت به صدآغوش می ارزید
بیدار شدم و در پی نگاهت....
آغوشم پربود و چشمانم خشکیده به در....
مهربانی هایت با دلم سازگار نیست...!
برگرد...
zahra
ما دوچشم داریم تا ببینیم . دو دست داریم تا نگه داریم . دو پا داریم تا قدم بزنیم . تو گوش داریم تا بشنویم . اما چرا فقط یک قلب داریم ؟ چون آن قلب دیگر به کس دیگری داده شده تا ما اورا پیدا کنیم تا بتوانیم عشق بورزیم و عشق ورزیده شویم ..
ronak
دیرگاهیست
بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی
عادت کرده ایم به زمین
زمین جای گرم و نرمیست
چه خیال اگر چشمهایمان را خواب
چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!