یافتن پست: #کش

`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
شما که مخاطب خاصتو به رخ ما بی مخاطب خاصی میکشی

قابل توجهت :

ما خودمون مخاطب خاصیم برای خیلیا !!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 19:35
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 19:28
+6
alireza
alireza
لئوناردو داوينچی موقع کشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: ميبايست " نیکی" را به شکل "عيسی" و " بدی" را به شکل "يهودا" يکی از ياران عيسی که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير می کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پيدا کند. روزی دريک مراسم، تصوير کامل مسيح را در چهره يکی از جوانان يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود؛ اما داوينچی هنوز برای يهودا مدل مناسبی پيدا نکرده بود… کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار ميآورد که نقاشی ديواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچی از خطوط بی تقوايی، گناه وخودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد وقتی کارش تمام شد گدا، که ديگر مستی کمی از سرش پريده بود، چشمهايش راب
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:44
+11
saman
saman
در CARLO
نه دیگر بغض در این گلو مانده ...

نه اشکی بر دل ...

نه غباری بر لب ...

بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...

نمی دانم شاد یا غمگین ...

نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...

برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...

احساسم بی احساس شده است انگار ...

نبض ندارند رگهایم ...

نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:11
+6
saman
saman
کاش بودي!

که مرا درک کني...

کاش بودي!

که به حرف دل من گوش کني،

لحظه اي!

...

ثانيه اي!

باشي تو و سپس باز مرا ترک کني.

کاش مي شد که بيايي اينجا ،

نه براي همه ثانيه ها!

فقط! اندازه يک تنهايي.

(دوست) اي مرهم درد دل من ،

ياد تو گرمي سرد دل من ،

(دوست) اي حجم حضورت خالي ،

دست تو سبزي زرد دل من...

کاش بودي!

که سرم را بگذاري روي زانوي پر از مهر خودت

و به دستي که نفهميدم چيست.

بکشي دست به موهاي پريشاني من.

کاش بودي که به تو تکيه کنم ،

پشت من باشي و حامي دلم ،

دست بر شانه من بگذاري ،

پر کني خانه خالي دلم...

کاش بودي!

که اميدم بخشي

در هجوم همه حادثه ها...

کاش بودي!

ولي افسوس که جايت خاليست،

جاي آن تکيه گه شانه من

و حضور سبزت آرزوييست در اين خانه ويرانه من!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:58
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO


زنگ زدم مدرسان شريف !

گفت : بله ، بفرماييد ...

گفتم : مدرسان شريف !

گفت : بله درسته ، امرتونو بگيد ...

گفتم : مدرسان شريف !

گفت : مسخره کردين ؟

گفتم : مدرسان شريف !

گفت : ديگه مزاحم نشيد ...

گفتم : مدرسان شريف !

حقشونه نامرداااااااا ...

يکم بفهمن ما چی ميکشيم ...

والااااااااا ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:46
+9
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و بد تو برو خود را باش
هرکس آن درود عاقبت کار که کشت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:17
+10
saman
saman
می بخشم کسانی را که هرچه خواستند با من ، با دلم و با احساسم کردند…

و مرا در دور دست خودم تنها گذاشتند و من امروز به پایان خودم نزدیکم،

پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند….
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 11:12
+5
binam
binam
در CARLO
در به در دنبال مهر تو گشتم
اما
خاک بر سری شد عاقبت انتظاری که کشیدم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 19:44
+6
puya
puya
پشت در يه توالت عمومی يه جمله نظرمو به خودش جلب کرد
.
.
.
.

.
.
.
.
.
اينجا ديگه آخره خطه،
بخوای نخوای بايد بکشی پايين
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 18:28
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ