یافتن پست: #کش

sina
sina
چرا مادرمان را دوست داریم

چون ما را با درد به دنيا می آورد و بلافاصله با لبخند می پذیرد


چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما بريزند ، پشت دستشان می ریزند

چون وقتی تب میکنیم، آنها هم عرق می ریزند


چون وقتی توی میهمانی خجالت می کشیم و توی گوششان می گوییم سیب می

خوام، با صدای بلند می گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و

ما را عصبانی

می کند

و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک میزند، با پدر دعوا می کنند

چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد

چون

وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد كه فلان كار را كه بايد فردا در

مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت

ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم


چون وسط سریالهای ملودرام گریه می کنند

چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل

معصومش را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه پای ما کم میخواب
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 16:29
+6
mah3a
mah3a
خوشحالم که ساعتها را جلو کشیده اند... حالا یک ساعت کمتر از همیشه نیستی..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 12:21
+3
saeed
saeed
سیگار بکش
__مست کن
__بغض کن
__گریه کن
__دق کن
... __ولی...

"با ادم بی ارزش درد و دل نکن..."
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 10:23
محمد
محمد
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
...
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 00:32
+3
-1
محمد
محمد
حکومت نظامی میشه به غضنفر میگن ازساعت 9به بعدهرکس رودیدین با تیر بزنید . ساعت 7 غضنفر یه نفرو با تیرمیزنه میگن چرا اینو کشتی ؟ میگه آدرسی که این داشت تا ساعت 10هم پیدا نمیکرد !
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 17:57
+10
محمد
محمد
معنی انواع بوق در ایران:
بوووق: سلام حاجی فدات شم
بوق: مسیرت کجاست؟
بوبوق: بیا بالا
بوووق: برو کنار عوضی!
بوق: خانوم کجا؟ برسونمت فدات شم؟
بووق بووق: وایسا الاغ نوبت منه
بوق: حله آقا
بوق: شما آژانس خواسته بودین؟
بوق بوق بوق: عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد!
بوق: در پارکینگو بده بالا پدرسوخته
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 15:39
+5
ali rad
ali rad
ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 14:16
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
دیدی غزلی سرود؟

عاشق شده بود ...

انگار خودش نبود ...

افتاد،

شکست،

زیر باران پوسید ...

آدم که نکشته بود ...

عاشق شده بود ...
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 01:35
+7
-1
mohamad
mohamad
یاد دارم در غروبی سـرد سـرد
میگذشـت از کوچه ما دوره گـرد
داد مـیزد :کهنه قالی میخـرم
دسته دوم جنس عالی میخـرم
کاسه و ظرف سفـالی میخـرم
... گر نداری،کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید
بغضش شکـست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکـرت ولی این زندگیست ؟!
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی میخرید .....؟!؟!
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 17:20
+4
afsaneh heidari
afsaneh heidari
خوش بحال مسافرکشان میدان آزادی. چه آزادانه فریاد می زنند آزادی آزادی
<img src=(" title=":((" />(
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 14:20
+3
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ