یافتن پست: #کش

niloofar
niloofar
دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!

و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!

وقتی غمگین است آه میکشد

و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد .

وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .

وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.

همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند .

تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .

از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود



Very HappyVery HappyVery HappyVery Happy
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:09
+9
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
برگی دیگر از خاطرات فتحعلی شاه:
سفره ی هفت سینمان را چیده ایم که سین هایش به ترتیب زیر است:
سوسن
سوگل
سبزه رو(او را از جنوب کشور گرفته ایم)
سپید رو(او را از شمال کشور گرفته ایم)
سینه بدن(او همه ی بدنش سینه است)
سارا(هندی میباشد ودر ازای الماس کوه نور او را گرفته ایم)
و سیمین(که به تازگی از نادر نامی جدا شده وبه عقد ما در آمده)
لحظه شماری میکنیم که توپهای تحویل سال را در کنند تا به سفره ناخونک بزنیم.
----------------------------------------------------
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:50
+7
مهسا
مهسا
قسم به اون پسری که عشقش جلوی چشمش اُتو زد و رفت خونه
با صدایی خواب آلود زنگ زد گفت ببخشید عشقم خواب بودم گوشی رو سایلنت بود...
قسم به اون دختری که با وعده ازدواج بکارتشو از دست داد
و عکس عشقشو تو گوشی رفیق فابریکش دید ...
قسم به اون پسری که با عشقش تو فیس بوک ریلیشن زد
اما فرداش همون برادرای فیسبوکیش رفتن تو خط طرف ....
قسم به اون دختری که هنوز تنهاست چون نتونسته فراموش کنه ...
و قسم به اون جفتی که اولین شب بعد از طلاق رو دارن تنهایی
با چشم خیس تو اتاق تاریک و خالی از هم سحر میکنند ...
اینجا زمین است ، مطمئن باش که یک روز دوباره همدیگر رو مبینیم ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:19
+3
ronak
ronak
ميگويند زمان طلاست...
اما من چشيدم...
دروغ ميگويند زمان آتش است...
گذرا نيست..
ثانيه به ثانيه اش ميسوزاند و تا به شعله ات نکشد نميگذرد...
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:06
+6
Alireza
Alireza
به سلامتی کسایی که لایکشون میکنی ولی هنوز پروفایلتو ندیدن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 23:29
+6
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
سلام. به سیستم گویای نانوایی شاطر اکبر خوش آمدید؛ جهت اطلاع از قیمت نان عدد ۱، ثبت نام خرید نان به صورت قسطی عدد ۲، طرحهای تشویقی رنگی عدد ۳ و شرکت در قرعه کشی پنج نان ریگان در هفته عدد ۴ را فشار دهید.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:57
+4
Alireza
Alireza
ببین یارو خودشو کشته اومده از چی عکس بگیره آخه هیجکس نیست بگه مگه حیون قحطه
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:23
+5
sahar
sahar
دلـت را بتـکان ...
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...
خــــــــانه تـکــــــانی دلـت مبـــــــــــارکـــــــــــــــ
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:00
+8
نیوشا
نیوشا
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﻘﺶ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨد ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ، ﺩﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﮎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:12
+8
reza
reza
نمی دانم!
سیگار می کشم یا حسرت نبودنت را!
ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آهِ رفتنت
نمی دانم تو را دود می کنم یا خاطراتت را!
اصلا چه فرقی می کند ؟!
............ تو رفته ای و من
سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:01
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ