یافتن پست: #کش

عسل ایرانی
عسل ایرانی
این قضیه میگن واقعیت داره و توی مشهد اتفاق افتاده

مسافرکشه بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه :آقا منو میشناسی ؟راننده میگه : نه یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟راننده میگه : نه. شما ؟مسافر مرد میگه : من عزرائیلم راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟ راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه. بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:35
+12
mah3a
mah3a
میازار موری که دانه کش است... شعر نشون میده ایرانی ها از قدیم کرم داشتن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:42
+3
mah3a
mah3a
سلامتیه پسرا نه واسه ریشو قدشون!واسه معرفتشون...
سلامتیه دخترا نه واسه چشمای نازو پوستای صافشون!واسه قلبای پاکشون......... ..
سلامتیه خودم نه واسه این حرفام!واسه اینکه مرهم ندارم واسه دردام..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+3
ebrahim
ebrahim
در مراسم توديع پدر پابلو، کشيشي که 30 سال در کليساي شهر کوچکي خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از يکي‌ از سياستمداران اهل محل براي سخنراني دعوت شده بود .
در روز موعود، مهمان سياستمدار تاخير داشت و بنابرين کشيش تصميم گرفت کمي‌ براي مستمعين صحبت کند.
پشت ميکروفن قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد اين شهر شدم .
انگار همين ديروز بود.
راستش را بخواهيد، اولين کسي‌ که براي اعتراف وارد کليسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدي هايش، باج گيري، رشوه خواري، هوس راني‌، زنا و هر گناه ديگري که تصور کنيد اعتراف کرد .
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترين نقطه زمين فرستاده است ولي‌ با گذشت زمان و آشنايي با بقيه اهل محل دريافتم که در اشتباه بوده‌ام و اين شهر مردمي نيک دارد .

در اين لحظه سياستمدار وارد کليسا شده و از او خواستند که پشت ميکروفن قرار گيرد .
در ابتدا از اينکه تاخير داشت عذر خواهي‌ کرد و سپس گفت که به ياد دارد که زمانيکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولين کسي‌ بود که براي اعتراف مراجعه کرد.

نتيجه اخلاقي‌: وقت شناس باشيد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+3
ebrahim
ebrahim
"ميازار موري که دانه کش است..."
اين شعر نشون ميده ما ايراني ها از قديم يک جورايي کرم داشتيم !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:05
+4
mehdi
mehdi
آنقدر به انسانهای روی زمین بی اعتماد شده ام
که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم،
زمین را از زیر پاهایم بکشند... لعنت به هر چی خیانت کاره...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 18:51
+5
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
آخه نوکرتم ، زكرياي رازي عزیزم تو که زحمت کشیدی ،شبا بی خوابی کشیدی ، الکل ساختی.،2 شب بیشتر روش کار می کردی مزشم شیرین می کردی..والا....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:08
+7
ali rad
ali rad
زمیــــــــــــــــــــــــــــن!


خمیازه ای بکش به زیرٍ پایِ من


فقط همین......!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:52
+4
mina
mina
حتي اگر بعد از مرگ او خيانت ها و گناهان جديدي از مرده کشف شود او را مي بخشند.
پس از اين قرار تا وقتي که شخص فوت ننمايد ما آنطور که شايد و بايد او را دوست نداريم.
حال خيلي غريب است که ما درباره آنهايي که زنده هستند اينطور رفتار نمي کنيم و اگر درباره آنها اينطور رفتار مي کرديم زندگي ما در اين جهان خيلي لذت بخش مي شد و بسياري از مصائب و بدبختي ها از بين مي رفت !!! .
(( مترلينگ Maeterlinck ))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 14:52
+7
alireza
alireza
عشق مثل سرکشیدن یه فنجون شکلات داغه حرارتش اول غافلگیرت میکنه ولی در عوض تا مدتها گرم نگهت میداره{-41-}{-41-}{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 13:03
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ