مهسا
غضنفر می ره جبهه بعد از ۲ روز برمی گرده.میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟ « میگه: بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن
☺SAEED☻
سلامتیه پسرا نه واسه ریشو قدشون!واسه معرفتشون...
سلامتیه دخترا نه واسه چشمای نازو پوستای صافشون!واسه قلبای پاکشون......... ..
سلامتیه خودم نه واسه این حرفام!واسه اینکه مرهم ندارم واسه دردام
امید
چه جالب
ناز را ميکشيم
آه را مي کشيم
انتظار را مي کشیم
فرياد را مي کشیم
درد را مي کشیم
ولي بعد از اين همه سال آنقدر نقاش خوبي نشده ايم
که بتوانيم
دست بکشيم
ebrahim
می دانید داستان " گربه را دم حجله کشتن" چیست؟
میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است.
پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند.
بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند.
خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و ...... .
چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .
گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور.
گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند.
سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....