شاهین
مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه… راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه… بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!
t @ r @ n e
من زمين خوردهي جعبه ي سياتم،توپولف!
کشتهي تيپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مردهي ريپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!
يه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف
zahra
تنها ملتی هستیم که کاربرد سوم جوراب زنانه را جز پوشیدن و سر کردن برای سرقت از بانک کشف کردیم... گذاشتن آن سر شیر آب!...
hamidreza
بزرگ که می شوی
غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند
دردهایت نیز
…غافل از آنکه لبخندهایت را
در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای
شاید بزرگ شدن اتفاق خوبی نباشد
parham
بچه رو چرا میکشونین برای نماز !! اوووووووووووپف