یافتن پست: #کش

حمید
حمید
ساعت ۸ صبح کلاس داریم .منم خمیازه میکشم و دهنم یه متر باز میشه . استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 18:18
+3
امیرحسین
امیرحسین
ما دهه شصتیا وقتی بادکنکمون میترکید تازه امید داشتیم...
با تکه هاش بادکنک کوچیکتر درست میکردیم و میکشیدیم رو دندونمون و کلی خر کیف میشدیم...
ایکس باکس و فیس بوک و اینا نبود که...:
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 17:51
+6
ronak
ronak
پشه ي عزيز...
چرا نمياي نيشت رو بزني و بعدش گورت رو گم کني؟
چرا ويز ويز ميکني تو گوشم؟
چرا اين قرص آبي رنگ، هيچ تاثيري روي تو نداره؟
اينارو نوشتم و گذاشتم کنار تختم...
فرداش ديدم با يه خط ريز قرمز زيرش نوشته:
مرتيکه ابله، اون دستگاه رو بايد بزني تو برق...
اينقدرم شبا تو تختت سيگار نکش، خفه ام کردي...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 17:39
+4
darya
darya
زن پاشو محکمتر روی گاز فشار داد ، باید خودشو سریع میرسوند...... نه!!! صدای برخورد ماشین با سپر گلگیر روبرویی.... ماشین کاملا نو بود و چند روز بیشتر نبود که اونو تحویل گرفته بودند. چطوری باید جریان تصادف و به شوهرش توضیح میداد.... خدایا!!! باید مدارکش رو حاضر میکرد. در حالی که از یه پاکت قهوه ای رنگ بزرگ مدارکش رو بیرون میکشید، تکه کاغذی از توی اون زمین افتاد. روی اون با خطی کلفت و شتاب زده نوشته شده بود: عزیزم در صورت تصادف یادت باشه، که من تو رو دوست دارم نه ماشین رو! زن اروم گرفت و با لبخندی از ماشین پیاده شد. وقتی پیرهنمون با اتو میسوزه ، قشنگترین ظرف کریستالمون میشکنه، دیوارهای خونه خط خطی میشه یادتون باشه هیچکدوم ارزش شکستن دلی رو نداره
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 17:09
+6
hadith
hadith
تست روانشناسی:


تابلویی که در عکس می‌بینید جاده‌ای را نشان می‌دهد که به یک خانه منتهی می‌گردد. این صحنه چه چیزی کم دارد؟

- یک درخت
- یک آبگیر (برکه)
- آدمها
- یک تکه ابر
- یک ماشین

.
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 16:32
+5
حمید
حمید
من می‌خوام بدونم دقیقا انگیزت از این کار چی‌ بوده ؟؟؟؟فکر کردی پیش خودت بستنی قیفی یا کیک روکش داری یا اینکه خواستی‌ عکسو ###ی‌ کنی‌ بیشرف.... اون کلاه شنا چی‌ میگه؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 12:53
saeed
saeed
ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 12:15
+1
saeed
saeed
دلتنگ تو هستم پس به من یاد بده
که دلتنگ تو نباشم
به من یاد بده
چگونه برکنم از بن، ریشه های عشق تو را
به من یاد بده
چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم
به من یاد بده چگونه دل می میرد
خودکشی می کنند شوق ها
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 12:07
+4
حمید
حمید
یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم… دوستم میگه می خوای بکشیش؟

پ ن پ آبریزش بینی داره می خوام نریزه رو قالی.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 11:37
+3
حمید
حمید
یارو میره سردخونه میگه: بی زحمت جسد پدربزرگمو تحویل بدین.

میگن: می خوای خاکش کنی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 11:20
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ