mina_z
قضیه از اون جایی شروع شد که خیلی عصبانی بود! گفت اگه دوسم داری ثابت کن گفتم چجوری؟ تیغو برداشتو گفت رگتو بزن! گفتم مرگ و زندگی دست خداست گفت پس دوسم نداری تیغو برداشتمو رگمو زدم! وقتی داشتم اروم تو بغلش جون میدادام اروم زیر لب گفت اگه دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی!!!!!!!
سحر
حماقت که شاخ ندارد ،حماقت یعنی من که آنقدر میروم که دلتنگم شوی ،خبری از دلتنگی تو نمیشود ،برمی گردم چون ؛دلتنگت می شوم..
ramin
آن کس که میگفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت، صدای خشخش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم