یافتن پست: #گم

محمد
محمد
تو صف دستشوئی میگم آقایون اگه ممکنه من بدون صف برم داخل کارم اظطراریه، یکی میگه سرپائیه؟ میگم پــَ نه پــَ میخوام برم تو بستری بشم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:56
+1
محمد
محمد
با کیس ازدواجش رفتند ازمایش خون، گروه خونی‌شون بهم نخورده… زنگ زدم به میگم : «غصه نخور رفیق… دنیا همینه…حال میخوای چیکار کنی؟ کات میکنی باهاش؟» بجای اینکه دردِ دل کنه میگه:« پـَـَـ نــه پـَـَــــ صبر میکنیم تا سال دیگه یه بار دیگه ازمایش میدیم شاید ایندفه شانس‌مون زد افتادیم تو یه گروه خونی آسونتر صعود کردیم مرحله بعد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:56
+1
محمد
محمد
با بابام رفتیم بنگاه میگم آقا مزرعه دارین؟ میگه میخواین بخرین؟ پ نه پ ما مترسکیم اومدیم مارو تو یه مزرعه نصب کنید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:55
+1
محمد
محمد
به دوستم میگم این لینک هایی که دادی همشون خرابه!! میگه یعنی باز نمیشه ؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ روشون کَپَک زده باید بریزیمشون دور
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:55
+1
محمد
محمد
سگم رو بردم پیش دامپزشک، منشیش میگه سگتون مریضه؟ میگم پـــ ن پـــ خودم هاری گرفتم سگم گفت آشنا داره منو آورد اینجا معالجه کنه.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:54
+1
محمد
محمد
تو بانک بودم نوبتم شد رفتم جلو باجه ۷ ،خانمه تقریبا دیگه منو میشناسه انقـــد رفتم بانک گفت:لطفا” شمارتونو بدید…گفتم:شماره نوبتــمو؟ گفت:پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماره موبایلتـو! فقط بگما من تک می زنم تو زنگ بزن! شماره نوبتمو بهش دادم یه چکم بهش دادم کــه نقدش کنه. می گه:میخوای نقدش کنی؟ گفتم:پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینو دادم واسه این کــه تو شارژ بخری زنگ بزنی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:53
+1
محمد
محمد
نصف شب با جیغ از خواب پریدم. به داداشم میگم کابوس دیدم!خواب جن دیدم! می گه:آخیییی تو خواب ترسیدی؟ گفتم:پـَـَــــ نــه پـَـَــــ جنــه ترسید بیدار شدم واسش آب قند درست کنم..!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:53
محمد
محمد
رفتم بانک وام بگیرم طرف میگه ضامن داری میگم پـَـــ نــه پـَـــ بدون ضامن اومدم الان منفجر میشم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:52
+1
محمد
محمد
تو صف نانوایی من آخرین نفر بودم و جلوم یه خانم وایساده بود بره همین من با یه فاصله باهاش وایساده بودم.یه زن چادری خیلی پررو از راه رسیده میاد جوری به زن جلویی و من میچسبه که نزدیک بود بین من و اون یکی زنه گیر کنه.بش میگم خانوم اینجا صف هستا. میگه ا شما هم تو صف هستید ؟ پ ن پ زنبیل تو هستمو تاحالا اینجا وایساده بودم کسی نوبتت رو نگیره !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:51
+1
محمد
محمد
از شنا برگشتم میگه چطور بود میگم خسته شدم میگه از شنا؟ میگم پ ن پ خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت / بس که ترانه خوندم و برگ زمونه برنگشت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:50
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ