یافتن پست: بوس

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیشب کابوس دیدم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خواب دیدم یه جایی بودم هر چی که میگفتم :

یه نفر هی از اون ور میگفت "مدرسان شریف"

خدایا توبه:|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به انگشتهات بگو

لبهای مرا ببوسند!

به انگشتهات بگو
راه بیفتند توی موهام

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می کند گل من!

گاهی نفس عمیق بکش
ونگذار تنم....از حسودی بمیرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 18:52
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آن شَـــب ...کِــﮧ مـــآه عآشـِــقــآنـِـﮧ هـــآیِمـآن رآ


تمآشآ مے کَـــرد ...


آن شَــب کـِـﮧ شَــب پَــره هـــآ ..


عآشِــقـــآنـِـﮧ تَــــر ...


نـــُـور رآ مے جُســـتَند ...!


و اُتـاقم ..


سَرشآر از عَطرِ بوســﮧ و تَرآنــﮧ بُــود... !


دآنِستَم..


تــُـــو پـــژواکِ تمــــآم عـــآشـِـقـآنـِـﮧ هآے تآریخے...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 16:28
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO


سیگارم چه زیبا کام میدهد ...

او تا صبح پیراهن سفیدش را برایم می سوزاند من از لبانش بوسه ها میگیرم ..٬

چه لذتی دارد این رفاقت بی منت ..

او از جان مایه میگذارد و من از عمر ........!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 20:34
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیروز تو پارک نشسته بودم یه مادرو دختر با یه دخترکوچولو صندلی روبروم نشسته بودن{-102-}، بعد چند لحظه دیدم اینا نگاهشون به منه و یکم نیششون بازه {-11-}{-11-}{-7-}! یدفه دختر کوچولوهه اومد پیش من! بهم گفت عموجون !{-25-} منم با اینکه تاحالا سی چهل بار عمو شدم! اما نمیدونم چرا این عموجون گفتن دختره خیلی بهم چسبید{-41-}! بغلش گرفتم یه بوسش کردم {-49-}و با لبخند گفتم جونم عموجون ؟ دختره با خنده : عمو مامانم میگه شما زیپ شلوارتون بازه ه ه ه !!{-15-}{-15-}{-16-}{-7-}
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 23:43
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در SMS
منت خدای را عجیجم , که قلبونش بلم ؛
که طاعتش موجب عسیسی است و به شکر اندرش, یه بوس گنده
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(دوست دختر خواجه عبدالله انصاری ، قرن 4 قمری )
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 23:19
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم
بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم

در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم

از غربت‌ام آنقدر بگویم که پس‌ از تو
حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 22:58
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نصب تعدادی ایستگاه های اتوبوس متفاوت در شهر لندن برای اینکه مردم خسته نشوند!
ای کاش مام اینجا بودیم:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 22:45
+3
saqar
saqar
در CARLO
از مرد فرانسوی پرسیدند :چرا دست زن رو میبوسی؟ پاسخ داد :چون زن محترم است و نیمه گمشده مرد را تکمیل می کند، مرد المانی گفت :زن مقدس است چون میزاید و ادامه زندگی در اوست ومرد ایرانی اینگونه پاسخ داد :بالاخره باید از یه جایی شروع کنم دیگه...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 19:11
+5
saqar
saqar
در CARLO
شير نري دلباخته‏ي آهوي ماده شد.
شير نگران معشوق بود و مي‏ترسيد بوسيله‏ حيوانات ديگر دريده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا يك بار كه از دور او را مي نگريست،
شيري را ديد كه به آهو حمله كرد. فوري از جا پريد و جلو آمد.
ديد ماده شيري است. چقدر زيبا بود، ...
گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد.
و هرگز نديد و هرگز نفهميد كه آهو خورده شد…
نتيجه اخلاقي : هيچ وقت به اميد معشوقتون نباشيد !! و در دنيا رو سه چيز حساب نكنيد اولي خوشگلي تون دومي معشوقتون و سومي را يادم رفت. اها اينكه تو ياد كسي بمونيد وقتي لازمه .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 16:45
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ