♥ نگار ♥
اعتراف می كنم بچه كه بودم همش سعی داشتم كليد برق رو تو حالت تعادل قرار بدم طوری كه نه خاموش شه نه روشن! خيلی حال می داد...
poorya
اقا فک کنم یکی اینجا انلاین مرده
♥ نگار ♥
دیشب داشتیم افطاری نذری پخش میکردیم
یه پیرزنه اومد گفت : خیر از جوونیت ببینی , پیر شی ننه , یه غذا به من بده.
گفتم : مادر جان ! غذا تموم شده
گفت : خدا بزنه به کمرت , به حق ابالفضل , تیکه تیکه شی , بری زیر تریلی به حق پنج تن. ایشالا جنازه تو از تو جوب جمع کنن....
دیدم داره خاندانمو به باد میده , رفتم یه غذا براش خریدم دادم بهش.
گفت : پسرم ایشالا هر چی از خدا میخوای , خدا بهت بده!!!!!!!
یعنی دکمه خاموش,روشن دعا و نفرینش به شیکمش وصل بود.
♥ نگار ♥
بابای من واسه اینکه ثابت کنه هوا هنوز انقد گرم نشده که ما کولر روشن کنیم
یه هفته اس ظهرا با پتو میخوابه وسط هال…!!!
تازه هر بدبختی هم تو این شرایط در هالو وا کنه
یه چیزی پرت میکنه طرفش
میگه ببند درو سوز میاد تو!!!