یافتن پست: عشق

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!!

عاری از عاطفــه ها...

تهی از موج و سراب...

دورتر از رفقا...

خالی از هرچـﮧ فراق!!

من نـﮧ عاشق هستم ؛

و نـﮧ محتاج نگاهی کـﮧ بلغزد بر من..

من خودم هستم و یک حس غریب

که بـﮧ صد عشق و هوس می ارزد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 15:27
+7
saman
saman
در CARLO
تو از عشق حرف نزن معنی عشقو نمیدونی
میگی دوستم داری اما میری و نمیمونی

اره میری ولی غم تو دلم اسیره سخته

شاید قسمت اینه اون که برات میمیره رفته

فقط وقتی میری نگو که کار روزگاره

قشنگیش همینه عشقت تو رو تنها میذاره

تو از عشق حرف نزن عشق معنی تازه نداره

میخوای بری برو دوست داشتن اندازه نداره

برو تو البوم خاطره هام عکساتو بردار

باید یادم بره عشقت همین بود بی کم و کاست

باید یادم بره روزای خوب و شاد برفی

باید یادم بره هر چی که میگفتی هر حرفی

خودت یه روز میای شاید یه ماه شاید یه سال یه قرن دیگه

بدون من چشم به راهتم ته قصه همینه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 15:02
+7
saman
saman
در CARLO
تو کجايي سهراب؟

آب را گل کردند

چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

واي سهراب کجايي آخر؟

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقايق کردند...

تو کجايي سهراب؟

که همين نزديکي عشق را دار زدند،

همه جا سايه ي ديوار زدند...

اي سهراب کجايي که ببيني حالا

دل خوش مثقالي است!

دل خوش سيري چند؟

صبر کن سهراب...

گفته بودي قايقي خواهي ساخت...!

قايقت جا دارد؟

من هم از همهمه ي اهل زمين دلگيرم!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:31
+5
saman
saman
در CARLO
شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی


خط خطی های دوری تو ...

اتاقی پر از مچاله های کاغذ

درد من از خاطره هاست از لحظه های بی حضور دستهایت

عشق فقط یک رویا نیست التهاب لحظه های دلواپسیت

چگونه باور کنم چشمانت همرنگ پاییز است

در امتداد لحظه های خاموش امروز چقدر بی قرارم

چقدر دلتنگم

این سیاهی تیرگی از غربت خورشید است ؟!

کجا رفته ای ای همیشه با من کاش ساحل پایان نبود

شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی

در بهت لحظه ای انتظار ... بی دریغ ...

تو فقط دست تکان دادی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:12
+6
saman
saman
در CARLO
گفتم زندگی چند بخش است؟؟

گفت: دو بخش

گفتم کدامند؟؟

گفت: کودکی، پیری

گفتم: پس جوانی چه شد؟؟

گفت: با عشق ساخت......با بی وفایی سوخت...... با جدایی مرد...!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:04
+6
saman
saman
در CARLO
رسیدیم لحظه ی اخر دو تا ضربه ی مکرر



روی سیم داغ گیتار اخرین نت چشامون تر



میریم اما دلشکسته



میریم اما هردو خسته



مهر باطل عشق باطل



گریه هامون از ته دل



البوم ع[!]ا مردد



خاطراتمون ته خط



رسید لحظه ی جدایی اینم از امضای اخر



اخرین نگاه تبدار مهر باطل عشقمون پر
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:17
+7
elaheh
elaheh
سلام. من elaheh هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:14
+4
saman
saman
در CARLO
زندگی را با تو می خواهم

خنده های بی ریا را با لبان گرم تو

من دوست می دارم

زندگی را با تو می خواهم

جز تو هرگز با کسی

از عشق از امید و از فردا نخواهم گفت

زندگی را با تو می خواهم

با تو آری

زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است

زندگی را با تو می خواهم

با تو می خندم

با تو می گریم

آه....

آری بی تو می میرم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:23
+7
binam
binam
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟!!!!
آنزمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تورا کاشکی میدیم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد
و تکان داد سرهم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر
میتوانی تو به زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را میبخشی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 00:56
+5
saqar
saqar
در CARLO
همه ی دردم این بود... عشقش بودم همون وقتایی که..... عشقش نبود
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 18:02
+6
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ