اعترافای باحال
دسته:فاقد دسته بندی
86 کاربر

4317 پست

       
اعترافای باحالتونو بزارید تا همه با هم بخونیمشون...لایک یادت نره ها

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

اعترافای باحال

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 86 کاربر · 4317 پست
ronak
ronak
قبل ترها حسود می شدم به غریبه ها با تو.....!
افسوس ببین چه کردی با من........
که این روزها فقط طعمِ بی تفاوتی می دهد
تمامِ حس ِمــــــــــــــــــن به تو....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 13:00
+5
ronak
ronak
وقتی چـــــــــــشم هایتـــ
روبروی قنوتــــــــ دست هایتـــــــــ
مــــــــتولد شد
مــــــــــــــرا هم با خود ببر

( دلم بـــرای آسمان و صاحبش تــنگــــــــ شده
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 12:52
+8
sasan pool
sasan pool
خب من آمدم چند تا اعتراف بکنم.سال اولی که رفتم مدرسه یک بغل دستی داشتم همش میدوید می رفت بیرون آقا روز دوم یا سوم عصبانی شدم با مداد نوک تیز زدم توی سرش کله اش سوراخ شد.5 ئیا 6 سالم بود توی کوچه فوتبال بازی می کردم بچه همسایه موتور داشت دقیقا روی دروازه ما پارکش کرد گفتم بردارش داریم فوتبال بازی میکنم گوش نداد من هم با موتورش ور رفتم یک لوله داشت که می خورد به باکش اون پاره کردم هرچی بنزین بود ریخت.{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}این تازه بخشی بود باز هم براتون میگم که من چه شری بودم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 22:16
+3
ronak
ronak
خَستــــه ام....!

امــــا تَحمـُـــل مـی کُنــم...

خُــــدایـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 14:33
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
سلام بچه ها....یه بازی.....
من یه اسم میگم با آخر اسم قبلی اسم بگین
همه هم بلدین.
1.هر کس تونست باز نشر کنه
2.اگه میخای بازم اسم بگی بزا 5.6 نفر بگن بعدش بگو
3.لایکش یادت نره ها
از مرتضی شروع کنیم
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1390/12/22 - 12:11]
426 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:41
+21
-2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
نيازم، نه ديگر آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت، نه گيس سياه و نه چشم خمارت... با يك نخ سیگار تلخ، فرو مي برم حماقتم را كه دوستت داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:01
+4
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
@sasfh12
khosh omadii
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:44
+1
-1
*elnaz* *
*elnaz* *
روزی انسان ازپروردگار پرسید خدایا اگر همه چیز در سرنوشت مانوشته شده است، پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟! پروردگار خندیدو گفت:شاید من نوشته بودم که هر چه آرزو کرد…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:22
+3
-1
*elnaz* *
*elnaz* *
باید یک کشتی بسازم... بزرگتر از کشتی نوح... از هرکدام از خاطره هـــــــــا ودلتنگی ها یک جفت بردارم... اسم آن پرنده راکه میگفت بر ویرانه ام لانه کرده با پاک کنی غرق کنم ... بعد "او" یی را که برای لب ِ تشنه ام ، سبــــــــو نشد را.. میبوسم... میگذارم... میروم...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:19
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
تو را چه به فرهاد؟!.... یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی... تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار، من باورت میکنم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:13
+3