یافتن پست: #آرام

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مثل تندیس فروریخته کورم، لالم

جسدِ زنده‌ی در معرض ِ اضمحلالم

مثل وقتی که تو رفتی به سفر،غمگینم

مثل وقتی که بخندی به کسی، بدحالم

گاه می گویم از زندگی‌ام خسته شدم

گاه می گویم مرگ آمده استقبالم

کودک تشنۀ آغوش توام بیخود نیست

صبح‌ها یکسره غر می‌زنم و می‌نالم

خواستم با نفست لحظه‌ای آرام شوم

گوشی ات گفت که از صبح سحر اشغالم

هرچه از صبح در خانۀ حافظ رفتم

"بوی بهبود ز اوضاع..." نیامد فالم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باید کســی باشد...
برای دوســ♥ـت داشتن
کسی باشد که وقتی تمامت را
گوشه ای گم میکنی
بیاید،پیدایت کند
و برایت یک لالایی بخواند
بعد که بیدار شدی ببینی
دارد آرام آرام شعری را که
دوست داری زمزمه می کند
ببینی برایت
چند شاخه رُز گذاشته کنار دو لیوان
آب اناری که هیچ ربطی به تابستان ندارد
اما....
او که کاری به این کارها ندارد
چون می داند تو چه دوست داری و چه نه!!!
باید کسی باشد.... باید باشد....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 22:25
+3
saman
saman

دلم آرامـش می خـواهـد …


بـه انـدازه ی خوردن ِ یـک فنـجان چـای کـوتـاه بـاشد …!!


یـا


به اندازه ی قـدم زدن روی ِ سنـگفـرش ِ خیـس ِ پـیاده رو


طـولـانـی …………..!


فـرقی نـمی کنـد


فـقط آن لـحظـه را می خـواهـم


آن لـحظـه کـه تـمام سلـول های بدنم


آرام مـی گـیرنــــد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:56
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مــَــن یــــه دُخــــتـَــرَم...
و...
آرامِــشــی کــه لاکـــــِ نـاخــُـنِ 4000 تــومــانــیم بــه مــَن مــیـده ...
هــیــچ مــوجــودِ زنــده ای نـمـیـتونــه بــده ! :))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:28
+3
saman
saman
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺧﻴﻠﯽ ﺩﻳﺮ!
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﺎﺩﺕ ﺑﻴﺎﻓﺘﺪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ …
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ !
ﻭ ﺩﻳﺮ ﻳﻌﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ
ﺣﻀﻮﺭﺕ
ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ …
ﺩﻳﺮ ﻳﻌﻨﯽ ﺣﺎﻻ
ﻛﻪ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﺑﯽ ﺗﻮ,
ﺩﻳﺮ ﺁﻣﺪﯼ !

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 14:55
+3
nanaz
nanaz
سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
... درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند ز من
و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...
خوب.. گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را میگشت

تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا

همچنان میلرزید...
پاک تنبل شده ای بچه بد
"به خدا دفتر من گم شده آقا ، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"

بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا میکرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...

گوشهء صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز ، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد.…
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوبِ ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید...

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش ، و یکی مردِ دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید..

سخت در اندیشه آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمیگشته
به زمین افتاده
بچهء سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
میبریمش دکتر
با اجازه آقا...

چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودکِ خرد و کوچک
این چنین درس بزرگی میداد
بی کتاب و دفتر...

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد ، درس زیبایی را...
که به هنگامهء خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلاً من
عصبانی باشم

با محبت شاید،
گره ای بگشایم


با خشونت هرگز...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/19 - 14:38
+5
nanaz
nanaz
در CARLO


تنهایی احساس سردیست که معنای نبودن یا بودن هایی را میدهد که مانند نبودن هستن!!!!
تنهایی درد شدیدیست که تو را تا سر حد مرگ میبرد اما کسی متوجه درد کشیدنت نمیشود!!!
تنهایی اشک های شبانه ای هستند که آرام بخش دل تنگت نمیشوند با اینکه دز بالایی دارند!!!
تنهایی زجه های بلندی هستند که پرده ی گوشت را پاره میکنند اما گوش دیگری شنوای آنها نیست!!
تنهایی سرطانیست که درمانی نداردو با این حال با زجر شیمی درمانی امید واهی میدهند تو را !!
تنهایی درد بی درمانست!!!!!!!!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/19 - 14:22
+5
nanaz
nanaz
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/19 - 13:54
+4
nanaz
nanaz
من این طوفان را بیشتر دوست دارم …
این دلشوره های سر به صخره کوبیده را بیشتر …
تو را بیشتر !
اما می هراسم از هر آرامشی که موج دامنش به طوفان تو نمی رسد !!!
من تو را طوفان میخواهم نه یک ساحل امن آرام که عشق هیچ نیست مگر همین نیاسودن ها !
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:15
+6
saman
saman

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن


سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن


اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،


تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن



به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من


بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن
 


شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را


به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن




شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...


اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن




لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم


تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن



(ع. بدیع)

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/16 - 17:56]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:55
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ