zahra
فـک كن .. ايــن هـمـــــــه حـرف رو کيبـورد باشـه و تـــو نتـوني اون چيــزي رو که مي خـواي ... اوني که حرف دلتــه رو تايپش کنـــــــــــي ! سلامتــي حــــــــرفاي دلـم كه هيشكـــي ازش خبـر نــــــــــــــداره
فرزاد
امشب طنین گرم روشنایی پر نور داره با یاد میسوزه
دستی که منو تا اینجا کشونده دست خاطرات خوب دیروزه
تنهای تنها من اگه بمونم اگه از شادی و غم کور بشه جونم
اون لحظه ای که تورو میبینم پادشاه عشقم رو ابرها میشینم
سحر
وقتی که عاشق میشی
میبینی دوست نداری بخوابی
چون واقعیت شیرینتر از رویاهایت شده
به سلامتیه اون حس قشنگ
afsaneh heidari
نزدیک ترینت اونیه که از دورترین فاصله ها همیشه به فکرته
payam65
شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ بر دستم
بگفتم یا کریم الله تو فکر کردی که من مستم
تو از مستی چه میدانی تو فرعون را خدا کردی
تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی
سپس آمدی بر روی زمین خود را خدا کردی
چه می دانی در خراسانت چه آتیشی بپا کردی
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحالم باخبر گردی
پشیمان شوی از کرده خویش که مرا انسان بپا کردی