یافتن پست: #باران

*elnaz* *
*elnaz* *
… کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند… و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ ” کنم… و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم…و
7 دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 23:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قحطی عجیبی ست

نه تویی هست که بماند

نه بارانی مانده که ببارد

نه کلمه ای خیال دارد بیاید
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 20:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.
نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 20:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا . . .

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا . . .

وقتی نگاه ِ من به تو افتاد ، سرنوشت . . .

تصدیق ِ گفته های هِگِل بود و ما دو تا . . .

روز ِ قرار ِ اول و میز و سکوت و چای ،

سنگینی ِ هوای هتل بود و ما دو تا . . .

تا آفتاب زد ، همه جا تار شد برای ما

دنیا چقدر سرد و کِسِل بود و ما دو تا . . .

از خواب می پریم که این ماجرا فقط

یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا . . .

« مرحومه نجمه زارع »
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:58
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
زیر باران اگر دختری را سوار کردید جای شماره به او امنیت بدهید

او را به مقصد مورد نظرش برسانید نه مقصود مورد نظرتان

در تاکسی،خودتان را به در بچسبانید نه به او

(هرچه را برای خود میپسندید ، برای دیگران بپسندید) {-26-}
دیدگاه  •   •   •  1392/03/3 - 15:22
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توی هوای بارانی

بچه رو به آسمان كرد و

گفت خدایا گریه نكن درست میشه....
دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 19:59
+3
binam
binam
در CARLO
عاشق بارانم
بوی نمش طراوت به تنم میدهد
و خیسی اش مرا میشوید از این همه دلتنگی
چقدر دوست دارم باران های بهاری را
رگباری وتند
مانند تو
دیر می آید اما زود میرود
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 20:03
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست!

مثل آرامش بعد از یک غم

مثل بوی نم بعد از باران

در نگاهت چیزیست که نمیدانم!

من به آن محتاجم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 14:32
+4
ali rad
ali rad
باران تکراری نمی شود،هروقت بیاید دوست داشتنی است.تو برای من بارانی..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:37
+5
محمد
محمد
دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می‌گذراند به خاطر پروژه‌ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.
او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:
1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می‌شود.
2- عنصر اصلی باران اسیدی است.
3-وقتی به حالت گاز در می‌آید بسیار سوزاننده است.
4- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می‌شود.
5-باعث فرسایش اجسام می‌شود.
6-حتی روی ترمز اتومبیل‌ها اثر منفی می‌گذارد.
7-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.
از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلی علاقه‌ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می‌دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!
عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 16:57
+17

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ