آدم ها در هر دیدار ، هر آغوش ، بعد هر لبخند ، تکه هایی از خودشان را …
تکه هایی از دلشان را جا میگذارند …
گفتم : دل ميخري؟!
پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود دل
ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
لبخندت زیباترین موسیقی جهان است ، و سکوتت ترانه های قلبم را می سراید ، بخند و بخند که دلم موسیقی میخواهد