من و تو،
بـارهـا “زمان” را، در کافهها و خیابانها، فراموش کرده بودیم.
و حالا “زمان”
داشت از ما، انتقام میگرفت!
[گروس عبدالملکیان]
من و تو،
بـارهـا “زمان” را، در کافهها و خیابانها، فراموش کرده بودیم.
و حالا “زمان”
داشت از ما، انتقام میگرفت!
[گروس عبدالملکیان]
ینی اگه روزی بفهمم کسی دوسم داشته و بهم نگفته
آنچنان میزنمش که بره سینه قبرستون
خب........ (بده) من اینجا دارم تو تنهایی از آمپاس شدید میمیرم بعد تو نمیای بگی؟
خب لامصب پاشو بیا بگو دیگه
دقت کردین ؟
کافیه تو یه رابطه ی عاشقانه باشی
اونوقته که از زمین و آسمون بهت پیشنهادای دوستی میشه !
اما حالا اگه تنها باشی به مارمولک پیشنهاد بدی رد می کنه !
نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره گم می شوم
هر طور شده
این راه را تا آخر می روم …
(نجیب زاده)
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی :هواپیما .قطار.کشتی
تا یک لقمه بیشتر بخورم
یادت هست مادر؟ شدی خلبان ملوان لوکوموتیوران.
میگفتی بخور تا بزرگ بشی!
ومن عادت کردم هرچیزی را بدون آنکه دوست داشته باشم قورت بدهم …!
حتی بغض های نترکیده ام را …!