یافتن پست: #بد

saman
saman

من و تو،
بـارهـا “زمان” را، در کافه‌ها و خیابان‌ها، فراموش کرده بودیم.
و حالا “زمان”
داشت از ما، انتقام می‌گرفت!


[گروس عبدالملکیان]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:31
+5
nanaz
nanaz

ینی اگه روزی بفهمم کسی دوسم داشته و بهم نگفته
آنچنان میزنمش که بره سینه قبرستون
خب........ (بده) من اینجا دارم تو تنهایی از آمپاس شدید میمیرم بعد تو نمیای بگی؟
خب لامصب پاشو بیا بگو دیگه


دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:11
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی کسی توی کتیبش مینویسه:"من میرم واسه همیشه"
خواهشن نگید نرو و اجازه بدید به اجتماع و زندگی برگرده
نجات یک معتاد، نجات یک جامعه است...
با تچکر فراوان :
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:10
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی دیگه از کرمهایی که همیشه میریزم اینه که وقتی از آسانسور پیاده میشم درشو نمیبندم یا اگه بسته شه جلوش یه چیزی میذارم که بسته نشه تا اون پایین یا بالایی ها همش منتظر باشن که آسانسور بره بالا یا پایین
در کل مرض دارم...روزم بدون کرم ریختن شب نمیشه:
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:03
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

دقت کردین ؟

کافیه تو یه رابطه ی عاشقانه باشی

اونوقته که از زمین و آسمون بهت پیشنهادای دوستی میشه !

اما حالا اگه تنها باشی به مارمولک پیشنهاد بدی رد می کنه !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:48
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگم حالا انقدر به مدرسان شریف گیر بدید ک مثه کرم حلزون ببندنش!

والا ب غرعان
(ستاد دفاع از مدرسان شریف)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:45
+3
saman
saman

نه اولش پیداست
و نه آخرش


با این همه
باید تا آخرش بروم


بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم


نترس
تصمیم من عوض نمی شود


به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد


نترس
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود


دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره گم می شوم


هر طور شده
این راه را تا آخر می روم …

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:44
+2
saman
saman

زندگی


هنر نقاشی کردن است بدون پاک کن …

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:37
+3
saman
saman

یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی :هواپیما .قطار.کشتی


تا یک لقمه بیشتر بخورم


یادت هست مادر؟ شدی خلبان ملوان لوکوموتیوران.


میگفتی بخور تا بزرگ بشی!


ومن عادت کردم هرچیزی را بدون آنکه دوست داشته باشم قورت بدهم …!


حتی بغض های نترکیده ام را …!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:23
+2
saman
saman
زندگی را باید از گرگ آموخت و بس
گرگ با همنوعانش شکار میکند
خو میگیرد زندگی میکند
ولی چنان به آنان بی اعتماد است که شب هنگام خواب با یک چشم باز میخوابد
شاید گرگ معنی رفاقت را خوب درک کرده است…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:07
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ