یافتن پست: #برف

saqar
saqar
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 17:26
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
روز مرگم هرکه شیون کند از دوروبرم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مسته مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته، خسته از این دار برفت....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/6 - 12:32
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همه دانشجوها این ترمو مشروط نشن بلند صلوات برفسسسسسسست...
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 18:13
+7
zahra
zahra
قشنگی ست ... داشتن ردپای کنار ردپای ، بر دشت سپید پوشیده شده از ... هنوز اما نه آمده و نه . . !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 23:57 توسط Mobile
+10
امید
امید
شگفتا ردپاي دزد دهكده ما روي برف ، چقدر شبيه چكمه هاي كدخداست.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 20:48 توسط Mobile
+2
Alireza
Alireza
اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند،به سفالینه ای از خاک«سلیک»
پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها، پشت دو برف
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی
پدرم پشت زمانها مرده است
پدرم وقتی مرد،آسمان آبی بود
مادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شدسهراب
پدرم وقتی مرد پاسبانها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسید:چند من خربزه می خواهی؟
من از او پرسیدم:دل خوش سیری چند؟
پدرم نقاشی می کرد
تار هم می ساخت،تار هم می زد
خط خوبی هم داشت
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس وآینه بود
باغ ما شاید،قوسی از دایره سبز سعادت بود
میوه کال خدا را آن روز می جویدم در خواب
آب بی فلسفه می خوردم
توت بی دانش می چیدم
تا اناری ترک ی برمی داشت دست فواره خواهش می شد
تا چلویی می خواند،سینه از ذوق شنیدن می سوخت
گاه تنهایی،صورتش را به پس پنجره می چسبانید
شوق می آمد،دست در گردن حس می انداخت
فکر،بازی می کرد
زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید،یک چنار پر سارسهراب
زندگی در آنوقت صفی از نور و عروسک بود
یک بغل آزادی بود
زندگی درآن وقت حوض موسیقی بود
<<سهراب سپهری>>
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 15:45
+5
payam65
payam65
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم





خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم





خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم





در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم





و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد





و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد





چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟





چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟





خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی





خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی





خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم





خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 14:09
+1
مهراوه
مهراوه
چه بگویم که دل افسردگیت
از میان برخیزد؟



نفس گرم گوزن کوهی

چه تواند کردن؟

سردی برف شبانگاهان را

که پر افشانده به دشت و دامن؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:14
+4
payam65
payam65
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
آخرین ویرایش توسط payam65 در [1391/01/14 - 11:53]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 11:52
+2
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
اشک من در سوگ هجرانت جهانی تر بکرد
پس جهانی درد هجرت را زمن باور بکرد
لاجرم سر دل خود را بگفتم با کسان:
تکسوار قلب من عزم دل دیگر بکرد
آنکه روزی قلب شیدای مرا دزدیده بود
نورسیده فعل عشقش در دلم مصدر بکرد
ارغوان عشق او در دل شکوفه داده بود
حیف از آن دارم که آن بگرفت و او پرپر بکرد
قلب من تازه به کیش عشق او پیوسته بود
شکوه دارم کاو برفت و قلب من کافر بکرد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 21:39
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ