♥ نگار ♥
دانشمندان کم کاری می کنند!
وگرنه تا به حال می بایست راهی اختراع شده باشد که با وجود مسافت احتمالی من و تو... گلی که تو میچینی همزمان در دستان من باشد... اناری که من دانه می کنم در لحظه بفرستم برای تو..
باید بتوانیم همدیگر را احضار کنیم در هنگام تماشای منظره ای زیبا! به هنگام تنفس بارانهای بزرگ و چشیدن طعم هایی که لذتش در سهیم کردن دیگری باشد ...
مردیم از حسرت "کاش تو اینجا بودی " ها ...ازشان ناامیدم ! هنوز نتوانسته اند "چقدر جای تو خالیست"هایمان را درمان کنند !..........
اگرچه من با شعرم همیشه خواسته ام تو را به اکنونم صدا بزنم ....
♥ نگار ♥
ما عشق را تا دروازه های این شهر کشانده ایم
چیزی نمانده
تاریخ
ظرافت کودتای چشمانت را
ثبت کند
قرن ها بعد
از انجماد لطیف گونه های من
در حسرت یکبار بوسیده شدن
عمر عاشقانه های بعدی را
تخمین میزنند.
این شهر ,شهید میخواهد
تا کوچه هایش ,بی نام نماند
هرکس باید دین خودش را ادا کند
ما صنعت عشق را ملی کرده ایم!
♥ نگار ♥
سلطان داريوش:
در حسرت ديدار تو آواره ترينم...
هرچند كه تا منزل تو فاصله اي نيست..
زجر كشيده هاش ميفهمن اين شعر يعني چي...
♥ نگار ♥
یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت... گلی شد. و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود، ولی نشد... بعدها هر چه شستمش پاک نشد؛ حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت! آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت: "این لباس چِرک مرده شده!" گفت: "بعضی لکه ها دیر که شود، می میرند؛ باید تا زنده اند پاک شوند!" چرک مُرده شد... و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت! بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید! حواست که نباشد لکه می شود؛ لکه اش می کنند! وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری، می شود چرک... به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است، تا زنده است، باید شست و پاک کرد...!
.
.
داستان کوتاه: شلوار سفید
احمد شاملو
♥ نگار ♥
حسرت واقعی را آن روزی می خوری که
می بینی به اندازه ی سن و سالت
زنــــدگی نــکــرده ای...
♥ نگار ♥
روقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن
به تمام جزئیاتش...
به لبخند بین حرف هایش..
به سبک ادای کلماتش،
به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..
به چشم هاش خیره شو..
دستهایش را به حافظه ات بسپار...
گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند
♥ نگار ♥
نــگــــران مــــن نــبــاش....
من میدانم که چگونه با حسرت نبودت تا کنم......
فقط برایم بنویس که هنوز هم مـیـــخــــنــــدی؟؟؟؟