یافتن پست: #حس

mehdi
mehdi
به نظرم غیر از دست تقدیر یه چیزی هم هست به اسم شصت تقدیر
عجیب حس میکنم به سمتمون گرفته شده
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 17:36
+4
ronak
ronak
گفتنِ دوستت دارم تو این زمونه مثهlike میمونه
زياد روش حساب نكن ،چون با یه کلیک unlike میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 16:42
+5
mina_z
mina_z
عجب ميکنم از اين آدما ..........

تنها سرمايه ي يه آدم يه دل پاک و احساسات قشنگش

و تنها چيزي که تو اين دنيا هيچ کس بهش اعتنايي نداره .... همون دل و احساسات يه آدمه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 15:56
+6
parham
parham
سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند.

قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند

تا آن ساعت را خریداری کنند…

بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده.

این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان

شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد

و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)

حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود

این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان

هزار تومان باقیمانده کجاست ؟

طراح سوال : دکتر حسابی
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 15:47
+5
شاهین
شاهین
لیست تلفن یک دخترها
مامی
پاپی
امیر
... امیر 2
... امیر عشقم 3
امیر 4
ابجی
عباس
عباس 1
عباس عشقم 2
عباس 3
خاله مهتاب
سعید
سعید عشقم 1
سعید عشقم 2
سعید عشقم 3
سعید 4
خاله اقدس
علی
علی 1
علی 2
علی عشقم 3
علی 4
----------------------------------
لیست تلفن یک پسرها
بابا
مامان
خواهر
محسن
دایی
عمه
سحر عشقم
جواد قلیون
اصغر کباب
خاله 1
خاله 2
خاله 3
بابک خالی بند
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 13:24
+5
-1
نیوشا
نیوشا
به نظرم غیر از دست تقدیر یه چیزی هم هست به اسم شست تقدیر عجیب حس میکنم به سمتمون گرفته شده، جهتش هم تغيير نميكنه !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 04:04
+7
پاراگلایدر
پاراگلایدر
من هستم توی ایستگاه و مرد جوانی با کیف سامسونت و صورت خسته و تنها. نشسته ام روی نیمکت او راه می رود. نگاهم نمی کند. گمانم حس می کند شاید از تنهاییمان بترسم صورتش را انداخته پایین می رود آن طرف تر . نمینشیند روی نیمکت. زیر چهارچوب هم نمی ایستد. می رود آن طرف. تا نبینمش تا نترسم از تنهاییمان. راست است فکرهاش. راحت ترم وقتی که نیست زیر چهارچوب. راحت ترم وقتی نمی بینمش و ترسم نیست از تنهایی شبانه ایستگاه. فکر می کنم این قوانین نانوشته را کی تصویب کرده است؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:17
+2
ali
ali
ز این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:41
+2
hamidreza
hamidreza
مرور میکنم
...احساسی را که.....
....چشمانی را که.....
غروری را که.....
عمری را که.....
سالهایی را که.....
.....سرعت مرورگرم چقدر بالاست....
گویا پهنای باند خاطراتم بسیار است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 21:39
+1
☺SAEED☻
☺SAEED☻
18+18+18
.

.
.
... ... .
.
.

.
..
.
.
.=54
چيه؟درست حساب كردم ديگه......دنبال چي ميگردي؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 18:49
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ